پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

رباعیات

شمارهٔ ۶۹

من با تو بتا نفس نمی‌یارم زد

در موکب تو جرس نمی‌یارم زد

جان میدهم و نفس نمی‌یارم زد

دست از تو به هیچ‌کس نمی‌یارم زد

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۷۱هر شب که وصال یار دلبر باشد
  2. شمارهٔ ۷۲گر نعمت دشمنت ز حد بیرون شد
  3. شمارهٔ ۷۳تا فتح تو تاریخ مسلمانی شد
  4. شمارهٔ ۷۴چون شاه سوی تخت سرافراز آمد
  5. شمارهٔ ۷۵چون رخ بگشاد آن نگار دلبند
  6. شمارهٔ ۷۶گر ابر به جود خویشتن را چو تو خواند
  7. شمارهٔ ۷۷از هیبت تو به روم کفار نماند
  8. شمارهٔ ۷۸در عشق تو ای صنم مرا رای نماند
همه‌ی رباعیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.