پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۳۸۵

نوروز بساط نو گسترد به گلزاران

وز باغ بساط دی بربود چو عیاران

بشکفت بهار نو شرط است شکار نو

ما و می و یار نو بر دامن کهساران

خوش‌گشت کنون عالم شادند بنی‌آدم

دلها همه شد خرم خاصه دل میخواران

شد باغ پر از دیبا شد دشت پر از مینا

بر هر دو بود زیبا می‌خوردن هشیاران

از قمری و از بلبل در هر چمنی غلغل

گلزار ز بوی گل چون طَبلهٔ عطاران

بر طالع فرخنده باغ ازگهر آکنده

وز ابر پراکنده لؤلؤ به دل باران

خوبان به دل یازان از خوبی خود نازان

با غمزه چو غمّازان با طره چو طراران

اندر چمن و گلشن از سوسن و گل خرمن

ما بر گل و بر سوسن تکیه زده با یاران

اقبال ندیم ما، افروخته دیم ما

بدخواه ز بیم ما دلخسته چو بیماران

در طبع همه شادی در دست همه رادی

وز بخت به آزادی خورشید جهانداران

سلطان بلند اختر شاهنشه دین پرور

شاهی ‌که ستد یکسر جباری جباران

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۸۷خدایا دور کن چشم بد از این دولت میمون
  2. شمارهٔ ۳۸۸جشنی‌ است بس مبارک عیدی‌ است بس همایون
  3. شمارهٔ ۳۸۹آن غالیه گون‌ زلف بر آن عارض گلگون
  4. شمارهٔ ۳۹۰صنع یزدان بی‌چگونه و چون
  5. شمارهٔ ۳۹۱این روزگار فرخ وین موسم همایون
  6. شمارهٔ ۳۹۲بتی ‌که حور بهشتی شود بر او مفتون
  7. شمارهٔ ۳۹۳یکی جادوست صورت‌گر دلیل گنبد گردون
  8. شمارهٔ ۳۹۴خدای ماست خداوند آسمان و زمین
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.