پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۳۸۴

ای شاه تاج‌داران وی تاج شهریاران

گردون کامکاری خورشید کامکاران

گر عید روزه‌داران بر خلق هست فرخ

دیدار توست فرخ بر عید روزه‌داران

جز تو جلال دولت نامد زپادشاهان

جز تو جمال ملت نامد ز شهریاران

آن‌ کاو تو را ببیند باشد ز نیکبختان

وان کاو تورا شناسد باشد ز بختیاران

تا دین مصطفی را یاری و حق شناسی

دولت به تو بنازد چون مصطفی بهٔاران

بشکفت روی‌ گیتی از فر دولت تو

مانند باغ و بستان در فصل نوبهاران

ابری است دست رادت بخشنده بر خلایق

این بدره‌های گوهر وان قطره‌های باران

منسوخ‌ گشت شاها با علم و سیرت تو

هم سیرت بزرگان هم حلم بردباران

هر روز بر رعیت رحمت همی فزایی

این است پادشاها رسم بزرگواران

ای آتش حُسامت آب حسود برده

وز باد سر حسودت مانند خاکساران

چرخ است مرکب تو ماه تمام زینش

مهرست طلعت تو سیارگان سواران

یک تن همی نیارد با مرکبت جهیدن

با سنگ سخت خارا چون‌ گشت خار خاران

امسال روم و چین را هست از تو استواری

سال دگر نشانی در مصر استواران

گر ره دهی به خدمت پیشت میان ببندد

فغفور چون غلامان قیصر چو پرده‌داران

آنجا که برگماری لشکر به‌دشمنان بر

گرید مخالف تو چون ابر در بهاران

وانجا که در مصافی خنجر همی‌گذاری

در خدمت تو نصرت باشد ز حق‌گزاران

وآنجا که صید جویی در خون‌ گور و آهو

کهسار و دشت و وادی گردد چون لاله‌زاران

از بهر آنکه باشد نخجیر خنجر تو

آید همی به صحرا آهو ز کوهساران

شاها خدایگانا چون شعر من شنیدی

خوانند تا قیامت شعرم نکو شعاران

گر پیش خویش خوانی من بنده را معزی

بر درگه تو باشد بختم ز خواستاران

بسیار راهواران هستند حاسد من

لنگی همی نمایم در پیش راهواران

تا هست جای بلبل تا هست جای قمری

گه در میان بستان گه در سر چناران

بنشان غبار روزه بنشین به شادکامی

مگذر تو از زمانه گیتی همی‌گذاران

با دولت و سعادت با خرمی و شادی

چون عید روزه‌داران بگذار صدهزاران

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۸۶شدست روز همه خلق فَرّخ و میمون
  2. شمارهٔ ۳۸۷خدایا دور کن چشم بد از این دولت میمون
  3. شمارهٔ ۳۸۸جشنی‌ است بس مبارک عیدی‌ است بس همایون
  4. شمارهٔ ۳۸۹آن غالیه گون‌ زلف بر آن عارض گلگون
  5. شمارهٔ ۳۹۰صنع یزدان بی‌چگونه و چون
  6. شمارهٔ ۳۹۱این روزگار فرخ وین موسم همایون
  7. شمارهٔ ۳۹۲بتی ‌که حور بهشتی شود بر او مفتون
  8. شمارهٔ ۳۹۳یکی جادوست صورت‌گر دلیل گنبد گردون
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.