پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۳۴۷

جاودان باد دولت سلطان

دل او شاد باد و بخت جوان

رای او پاک و همتش عالی

تیغ او تیز و ملکش آبادان

کرده با بخت او قضا بیعت

کرده با قَدر او قَدَر پیمان

دست او روز بزم گوهر بار

تیغ او روز رزم خون‌افشان

هر ندیمش به فرّ افریدون

هر غلامش به عدل نوشروان

روز بزم است و روزگار نشاط

فَروَدین است در مه آبان

به چنین روز شاد باشد دل

در چنین بزم تازه باشد جان

ساقیا رَطل باده بر پیمای

مطربا دست بَر سوی دستان

ای بزرگان عصر نوش کنید

یاد شاهنشه زمین و زمان

می روشن به یاد طلعت شاه

قوّت خاطرست و قُوت روان

پادشاهی که هست گیتی بخش

شهریاری که هست شهر‌ستان

از جهان کوشش و ازو بخشش

وز فلک طاعت و ازو فرمان

میزبانان و میهمانان را

پیش ازین دیده‌اند خلق جهان

میزبانی که دید چون سرهنگ

میهمانی که دید چون سلطان

شادباش ای خدایگان بزرگ

حکم تو بر بزرگ و خرد روان

همچنین باده نوش و خرم زی

مجلس آرای و کام خویش بران

تا بپاید فلک تو نیز بپای

تا بماند جهان تو نیز بمان

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۴۹از هیبت و نهیب تو ای خسرو جهان
  2. شمارهٔ ۳۵۰ای شکفته سنبل و شمشاد تو بر ارغوان
  3. شمارهٔ ۳۵۱هر جهانداری بود پاینده از بخت جوان
  4. شمارهٔ ۳۵۲سزد گر بشنود توحید یزدان
  5. شمارهٔ ۳۵۳منت خدای را که به‌فرّ خدایگان
  6. شمارهٔ ۳۵۴پرنیان بافد همی باد صبا در بوستان
  7. شمارهٔ ۳۵۵همایون جشن پیغمبر شعار ملت یزدان
  8. شمارهٔ ۳۵۶تازه و نو شد ز فر باد فروردین جهان
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.