پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۳۰۴

ای شهریارِ گیتی ای پادشاهِ عالم

صاحبقرانِ اعظم‌ شاهنشهِ مُعَظّم

ای سنجرِ ملکشاه ای خسروِ نکوخواه

ای در جهان‌ شهنشاه ای بر شهان‌ مقدم

ای برده همت تو از روی دوستان چین

واورده هیبت تو در پشت دشمنان خم

فرعِ بزرگواری از رای توست والا

اصلِ خدایگانی از تیغ توست محکم

پر جشن توست زاوُل پر جوش توست کابل

وز تیغ توست غُلغُل در مُولتان و جیلَم

یزدان ز توست راضی ایمان به توست باقی

دولت ز توست عالی ملت به توست خرم

اعقاب را ز فرّت جاه است تا به محشر

و اسلاف را ز نامت فخرست تا به آدم

اندر مصاف رزمت ضیغم شود چو آهو

واندر حریم عدلت آهو شود چو ضِیغم‌

با جود تو گشاید درهای خُلد رضوان

با عدل تو ببندد مالک درِ جهنم

شاهی و شهریاری مردی و کامکاری

رادی و بردباری هر شش تو را مسلم

آنجا که رزم سازی در تن ‌کرا بود دل

وانجا که نرم سازی در دل کرا بود غم

ممدوح چون تو باید تا مدح و آفرینت

هر چند بیش گویم با قَدرِ تو بود کم

بر ملک و دولت تو دستور توست میمون

چونانکه بود آصف بر ملک و دولت جم

بر تخت پادشاهی تاج پدر تو داری

او نیز در وزارت دارد کفایتِ عَمّ

چشم جهان نبیند تا دامنِ قیامت

شاهی چو تو مُعَظّم صَدری چو او مکرم

تا در طِباع‌ باشد با شیر ساخته می

تا در سماع باشد با زیر ساخته بم

زیر مراد بادت چونانکه هست گیتی

زیر رکاب بادت چندانکه هست عالم

بر مژدهٔ فتوحت نصرت شده پیایی

بر شادی صبوحت ساغر شده دمادم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۰۶هست زلف و دهن و قد تو ای سیم اندام
  2. شمارهٔ ۳۰۷منت خدای را که برون آمد از غمام
  3. شمارهٔ ۳۰۸حلم باید مرد را تا کار او گیرد نظام
  4. شمارهٔ ۳۰۹ای به توفیق و هدایت دین یزدان را قوام
  5. شمارهٔ ۳۱۰کی توان‌ گفتن که شد ملک شهنشه بی‌نظام
  6. شمارهٔ ۳۱۱ای ز شاهی و جوانی شاد و از دولت به کام
  7. شمارهٔ ۳۱۲دوش با سیمین صنوبر در نهان سر داشتم
  8. شمارهٔ ۳۱۳سزد گر سر فرازد ملک و شایدگر بنازد د‌ین
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.