پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۲۴۶

خیمه‌ها بین زده به صحرا بر

جون سمائی به روی دریا بر

زردگل بین دمیده بر سبزه

راست چون‌ کهربا به مینا بر

ژاله بین بر سمن فتاده چنانک

اشک وامق به‌روی عذرا بر

سوسن تازه بین که تفضیل است

بوی او را به مشک سارا بر

نسترن بین فکنده باد از شاخ

چون به بامی به سبز دیبا بر

مهر را بین زمهرفصل بهار

از نشیب آمده به بالا بر

خلق را بین به طبع فتنه شده

به نشاط و سماع و صهبا بر

شاه را بین ز بهر نصرت و فتح

علم افراشته به جوزا بر

شاد و خرم نشسته از بر تخت

همچو موسی به طور سینا بر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۴۸ترک نزاید چنو به کاشغر اندر
  2. شمارهٔ ۲۴۹دو شب‌ گویی که یکجای است‌ گرد یک بهار اندر
  3. شمارهٔ ۲۵۰برآورد دولت جهانی دگر
  4. شمارهٔ ۲۵۱با نصرت و فتح و ظفر آمد به نشابور
  5. شمارهٔ ۲۵۲ای امیر مظفر منصور
  6. شمارهٔ ۲۵۳تا رایت منصور تو ای خسرو منصور
  7. شمارهٔ ۲۵۴از رایت منصور تو ای خسرو منصور
  8. شمارهٔ ۲۵۵هرگز که شنیدست چنین بزم ‌و چنین سور
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.