پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۲۵۵

هرگز که شنیدست چنین بزم ‌و چنین سور

باریده برو رحمت و افشانده برو نور

بزمی‌است کزین بزم همی فخر کند ماه

سوری است کزین سور همی رشک برد حور

از دولت سلطان جهان است چنین بزم

وز طلعت سلطان جهان است چنین سور

یارب توکنی جان و دل از دولت او شاد

یارب تو کنی چشم بد از طلعت او دور

هنگام نشاط است و می ای خسرو عادل

می‌نوش به شادی و نشاط ای شه منصور

رضوان تویی و بزم تو را سایهٔ طوبی

موسی تویی و تخت تو را پایگه طور

از بوی‌ گل و رنگ مُل این بزم تو گویی

پرعنبر سارا شد و پر لؤلؤ منثور

هر بنده که در پیش تو خدمت کند ای شاه

شاید که بود بندهٔ او قیصر و فغفور

در خدمت تو رنج بری ‌گنج دهد بر

گنجور شود هرکه شود پیش تو رنجور

تا هست جهان جاه تو جاوید بماناد

هم بزم تو فرخنده و هم سور تو مسرور

از شادی تو گشته نکوخواه تو دلشاد

وز قهر اجل ‌گشته بداند‌یش تو مقهور

از همت تو فال تو چون بخت تو فرخ

وز دولت تو ملک تو چون عمر تو معمور

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۵۷پیر شد طبع جهان از گردش‌ گردون پیر
  2. شمارهٔ ۲۵۸همی بنازد تیغ و نگین و تاج و سریر
  3. شمارهٔ ۲۵۹کنون‌ که خور به ترازو رسید و آمد تیر
  4. شمارهٔ ۲۶۰پیام دادم نزدیک آن بت کشمیر
  5. شمارهٔ ۲۶۱ای چو جد و پدر اندر خور دیهیم و سریر
  6. شمارهٔ ۲۶۲ز بهر تهنیت عید پیش من شبگیر
  7. شمارهٔ ۲۶۳چه پیکرست ز تیر سپهر یافته تیر
  8. شمارهٔ ۲۶۴عید و آدینه بهٔک بار رسیدند فراز
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.