پرش به محتوای اصلی
عمعق بخاری عمعق بخاری

قصاید

شمارهٔ ۴ - قصیده ناتمام التزام مور و موی

اگر موری سخن گوید، و گر مویی روان دارد

من آن مور سخن گویم، من آن مویم که جان دارد

تنم چون سایه مویست و دل چون دیده موران

ز هجر غالیه مویی، که چون موران میان دارد

اگر مر آب و آتش را مکان ممکن بوَد مویی

من آن مویم که در توفان و در دوزخ مکان دارد

اگر با موی و با موری شبانروزی شوم همره

نه موی از من خبر یابد، نه مور از من نشان دارد

به چشم مور در گنجم، ز بس زاری و بس سستی

اگر خواهد مرا موری به چشم اندر نهان دارد

من آن مورم که از زاری مرا مویی بپوشاند

من آن مویم که از سستی کم از موری توان دارد

منم چون مور از اندوه از هر موی خون افشان

نه مویی کو گره گیرد، نه موری کو میان دارد

به یک جزو از هزاران جزو یک ذره نسنجم من

که از ارزیز و از آهن تن من استخوان دارد

فراق دوست بر عارض همی بنگاردم گویی

هر آن نقشی که روز باد روی آبدان دارد

ز خون دیدگان گهگه مخطط می‌کنم عارض

چنان پیراهن گلگون، که سال و مه کمان دارد

گه از عارض بر افروزم هر آنچ اندر جگر دارم

گه از دیده فرو بارم هر آنچ اندر دهان دارد

خیال ترک من هر شب شبیخون آورد بر من

چو چشم خستگان چشمم همه شب خون فشان دارد

سحرگه چون خیال او مرا پیرایه بربندد

از آن گوهر که بوی مشک و رنگ ناردان دارد

مرا گوید: بخر مارا، اگر زر و گهر داری

گهر بستان ازین چشمم، که زر سیم رخان دارد

از آن گوهر که من دارم درین دیده ندارد کس

مگر شمشیر گوهردار شاه خسروان دارد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶ - در مدح نصر بن ابراهیمسپیده دم، چو از گردون نهان شد گوهرین پیکر
  2. شمارهٔ ۷ - در مدح خاقان ملک خضرنسیم زلف آن سیمین صنوبر
  3. شمارهٔ ۸ - در مدح نصیر الدوله ناصرالدین ابوالحسن نصرخیز، ای بت بهشتی، آن جام می بیار
  4. شمارهٔ ۹ - قصیدهٔ ناتمام در مدح ملک تاج الملوک محمودوقت گل سوری، خیز ای نگار
  5. شمارهٔ ۱۰ - در نکوهش اغل نامای آفتاب ملک، رهی خفته بود دوش
  6. شمارهٔ ۱۱ - تغزلدوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش
  7. شمارهٔ ۱۲ - در نکوهش اغل نامدهانت، ای اغل، گنده ریش، گنده بغل
  8. شمارهٔ ۱۳ - در مدح شمس الملکرسول بخت به من بنده دوش داد پیام
همه‌ی قصاید ←

عمعق بخاری درباره‌ی عمعق بخاری

امیرالشعرا شهاب‌الدین عَمعَق بُخاری (زادهٔ ۴۴۰ هجری قمری در بخارا، درگذشتهٔ ۵۴۲ یا ۵۴۳ قمری) مُکَنی به ابوالنجیب و ملقب به شهاب الدین و امیرالشعراء، از شاعران پارسی گوی سدهٔ پنجم و ششم قمری در ماوراءالنهر است. او به درگاه پادشاهان آل افراسیاب تعلق داشت و چند تن از امیران آن را مدح کرده‌است. اشعار وی آکنده از صنایع بدیع...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.