پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

قصاید

شمارهٔ ۴۰ - تاسف از درگذشت اقضی القضات خواجه امام ظهیرالدین

ماهی ز آستین معالی در او فتاد

سر وی ز بوستان معانی بر او فتاد

شهباز شیر گیر اجل پی بریده شد

یکران تیز کام هنر در سر او فتاد

هین پای صبر و سلسله کز صدر کاه عمر

صدری بسان حلقه برون در او فتاد

ای شرزه شیر مرگ، بیاگن سرین و بال

کاین بارت این شکار نه بس لاغر او فتاد

زین تند باد، شاخ سخادر زمین شکست

زین خشک سال، گشت امل بی بر او فتاد

رستم سوار شرع، شد و ران عقل را

در راه صبر بار گسست و خر او فتاد

بشکست چار بند طبیعت بیک خبر

تا زین کریز گاه فنا بر تر او فتاد

مرغی بدین دریچه علوی برون پرید

دامی در این نشیمن خاکستر او فتاد

بستان سرای عالم روح اختیار کرد

سرّش چو بر مشبکه منظر او فتاد

انگشت من به مرثتش چون قلم گرفت

زان بس نه ماند باز ز دستم در او فتاد

بر عارض بیاض ز خونابه تکیه زد

هر اشک چشم خانه که بردفتر او فتاد

فضل خدای بد که معزای صدردین

باری به عید مبعث پیغمبر او فتاد

اقضی القضاب عالم و عادل که نوبتش

ری را محمد حسنی دیگر او فتاد

والا ظهیر دین که ز کلکش گه صریر

چون رمح لرزه بر جگر خنجر او فتاد

این گل بجای باد، گر آن یاسمین برفت

وین سرو، سبز باد گر آن عبهر اوفتاد

بالله که گر کری همه عالم کری کند

خاصه کنون که دیو بلا رهبر اوفتاد

طبع و زبانش هر دو یکی نیست زانکه او

چون تیغ نیک گوهر و بد گوهر اوفتاد

از باغ طبع پای برون نه که در سرت

سودای جنت و هوس کوثر اوفتاد

در زین دین نگر که در این مرغزار سبز

هم چون شکوفه پیر وجوان مخبر اوفتاد

بونصر آنکه نصرت او چون سپه براند

غلغل در این مسدس پهناور اوفتاد

بدعت عنان نیافت چون او تنگ برکشید

سنت عدو شکست چو او یاور افتاد

ای قوم ز اتفاق ملاقات صدر دین

امید بر کشید که با محشر اوفتاد

زاری چه فایده چو قضاکار خویش کرد

مرهم چه سود زخم چو کاریگر اوفتاد

یارب ز چشمه سار کرم شربتی فرست

چون سنگ روزگار در این ساغر اوفتاد

صبری به پرده داری این پرده کی فرست

بر، وی چو دست واقعه پرده در اوفتاد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۲ - مدح ارسلان بن طغرلچیست از احسان که خورشید کرم با من نکرد
  2. شمارهٔ ۴۳ - در مقام عشق فرمایدعشق برآورد گرد، از سر مردان مرد
  3. شمارهٔ ۴۴ - مدح اتابک علاءالدین محمد خداوند مراغههرکه بر منهاج عزمی رای مقصد می‌کند
  4. شمارهٔ ۴۵ - شاد باش میلاد خواجه سعد الدین مسعود و مدح سلطان قزل ارسلان سلجوقیبه مهد کرد طبیعت مشیمه های ودود
  5. شمارهٔ ۴۶ - مدح سلطان ارسلان بن طغرلتا قافله شیر ز ماهی به حمل شد
  6. شمارهٔ ۴۷ - مدح نجم الدین لاجینگر، خاتم مردمی نگین دارد
  7. شمارهٔ ۴۸ - مدح اتابک علاءالدین محمدپای دار، ای کوی گردون زخم چوگان در رسید
  8. شمارهٔ ۴۹ - مدح جمال الدین محمود بن عبداللطیف بن محمد بن ثابت خجندیزهی به جان تو جاوید زنده جان خجند
همه‌ی قصاید ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.