پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

قصاید

شمارهٔ ۲۸ - در مرثیه عزیزی گوید

آن گوهر پاکیزه که از دیده ما رفت

در خاک فرو رفت مگر ورنه کجا رفت

آه از ستم دهر که آن گلبن از ین باغ

ناچیده گل عیش بصد خار بلا رفت

سروری بنگارید بسنگ سرخاکش

کاین سر و قدی بود بر باد فنارفت

چون همت او عالم فانی نپسندید

پا بر سر عالم زد و در ملک بقارفت

امید وفا قطع شد از عالم فانی

آنروز که در زیر گل این گنج وفا رفت

در بزم جهان دامن آن شمع نیالود

زان در حرم کعبه ارباب صفا رفت

پای همه اهلی چو درین راه بلغزد

ثابت قدم او بود که در راه خدا رفت

یارب بکمال کرم خویش بیامرز

او را که درین بتسلیم و رضا رفت

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۰ - در تعریف جام شاه گویداین چه روح افزا شراب و این چه سیمین ساغرست
  2. شمارهٔ ۳۱ - ایضا در جام شاه گویدساقیا جام تو از آب حیاتش چه کم است
  3. شمارهٔ ۳۲ - توحید و منقبت معصومینآن مبدعی که چشمه نطق از زبان گشاد
  4. شمارهٔ ۳۳ - در منقبت حضرت امیر المومنینصبح سعادت دمید حق در دولت گشاد
  5. شمارهٔ ۳۴ - در توحید و موعظه گویدمنت ایزد را که صنع او ز گل خار آورد
  6. شمارهٔ ۳۵ - در مدح شاه اسماعیل گویدتا خلافت بر بنی آدم ز حق تفضیل شد
  7. شمارهٔ ۳۶ - در مدح سید شریف گویدشکر خدا که مژده راحت فرا رسید
  8. شمارهٔ ۳۷ - در مدح نظام الدین احمد صاعدیسفیده دم که صبا بوی مشگ ناب کند
همه‌ی قصاید ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.