پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

مقطعات

شمارهٔ ۱۰۷

از حکایت سال سیصد و نه

این حدیثم کجا شود فرمش

که چو حلاج را بدار زدند

نه رخش زرد شد نه چهره ترش

چون برآمد فراز دار بقا

گفت ای غافلان ز دانش و هش

پنبه فرسوده از کمان گردد

آتش از آب و آهن از چکش

عرش من ثابت است و نقش جلی

ثبت العرش گفته ثم انقش

این نه مرگ است زندگیست که نیست

میزبان کریم مهمان کش

عطسه من ز نفخ رحمن است

عطسه مغز صرعی از کندش

من کلیمم عصای من دار است

اتوکؤ علی العصا و اهش

گفتش آن یک شهادتان برگوی

که زمانت رسیده گفت خمش

شمع ایوان دوست چهره اوست

نور خورشید بین و شمع بکش

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۱۰۹امیر حشمت جادوکش آنکه در گیتی
  2. شمارهٔ ۱۱۰ - مطایبهدریغ آن ناصرالدین شاه و استبداد دورانش
  3. شمارهٔ ۱۱۱ - خطاب به آقای بینشذره بینی که ماند از این ذره
  4. شمارهٔ ۱۱۲ - در صدر فرمان لقب ادیب الممالکی خود از طرف مظفرالدین شاه نوشتهبه شکرانه آنکه یزدان پاک
  5. شمارهٔ ۱۱۳ایا خجسته دبیری که کلک مشکینت
  6. شمارهٔ ۱۱۴از خطای آسمان تنها نه آن بینی که خلق
  7. شمارهٔ ۱۱۵ - در جواب کسیکه از وی تلخنه دوغ خواسته فرمایدای آن کسی که گرفته است آسمان شرف
  8. شمارهٔ ۱۱۶سردار مکریان که بدش نام سیف دین
همه‌ی مقطعات ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.