پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

قصاید

شمارهٔ ۸۶

می طهور نیاید مرا به کار امروز

که باده خورده‌ام از دست آن نگار امروز

به جای برف هما گو پراکند الماس

که بزم ما ز رخ دوست شد بهار امروز

به پشت گاو نهادند رخت زهد و شدند

سبوکشان به خر خویشتن سوار امروز

ز فرقت رمضان خون گریست دیدهٔ بط

چنان که بربط نالیده زارزار امروز

چه خندها که به طامات شیخ شهر زند

پیاله در کف رند شرابخوار امروز

بنه مه رمضان را به پیش کفش ادب

که شد طلایهٔ شوال آشکار امروز

فقیه شهر که دی سنگ زد به ساغر ما

ز پیر میکده می‌جست اعتذار امروز

ثواب روزهٔ سی روزه را مصالحه کرد

به یک پیاله می ناب خوشگوار امروز

بتا از آن می دوشینه ساغری در ده

به یاد مجلس میر بزرگوار امروز

سر کرام و امیر نظام و صدر عظام

که بختیار جهان شد به اختیار امروز

ز روزگار ننالند بندگان درش

که اوست عاقلهٔ دور روزگار امروز

خدایگانا مسرور و شاد و خرم زی

به روی فرخ سالار کامکار امروز

اگرچه خاطرت آسوده است حال نژند

مکن ارادهٔ نهضت ازین دیار امروز

که اختیار بد و نیک کار ملکت را

نهاده است به دست تو شهریار امروز

مپوش زنهار ای خواجه چشم ازین مردم

که آمدند به کویت به زینهار امروز

تو ای یمین ولیعهد شاه خطهٔ شرق

ز ذیل خواجهٔ خود دست برمدار امروز

بساز با هنر خویش کار گیتی را

که نیست جز تو درین عرصه مرد کار امروز

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸۸مه من که خورشید گردون غلامش
  2. شمارهٔ ۸۹چو زد تکیه بر تخت سلطان دانش
  3. شمارهٔ ۹۰ - از زبان حبیب الله خان نامی بسردار منصور نگاشتهای بسته پس طاعت یزدان کمر خویش
  4. شمارهٔ ۹۱ - قصیده ناتمامگفتم تو کیستی کاین احسان به من نمودی
  5. شمارهٔ ۹۲در کاروان نواخت درای آهنگ
  6. شمارهٔ ۹۳ - چند بیت از یک قصیده ناتمام مانده به خط استادمرا وزارت عدلیه از نخستین بار
  7. شمارهٔ ۹۴ - در نکوهش محمدعلی میرزای مخلوع هنگام بستن و کشتن مشروطه‌خواهان در باغ شاه تهرانچو شه به دامن جادو و جنبل آرد چنگ
  8. شمارهٔ ۹۵مرا بخانه درون کودکی بسن دو سال
همه‌ی قصاید ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.