پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

قصاید

شمارهٔ ۹۱ - قصیده ناتمام

گفتم تو کیستی کاین احسان به من نمودی

گفتا به ذات پاکم حق باصر است و اعرف

گفتم تو پیر عشقی ای شیخ پاکدامن

گفتا تو طفل راهی ای کودک مزلف

گفتم جلال دینی گفتا جلال یزدان

گفتم که دین ز یزدان باشد مگر مؤلف

گفتم که دین احمد با نور پاک یزدان

نبود مؤلف اما دایم بود مردف

گفتم که فوج دیوان از چه شدند یارت

گفتا که اسم اعظم آموختم ز آصف

گفتم بمن بیاموز آن اسم اعظمت را

گفتا که خواهش تو از قول تست اضعف

گنج خدا نبخشند کس را بجود حاتم

رمز هدی نگویند کس را بحلم احنف

تا چند می ببالی بر جامه ملون

تا کی همی بنازی بر خانه مزخرف

درویش اگر ببینی در رهگذر ستاده

همچون سگان درافتی دنبال وی بعفعف

سالار اگر بیاید روزی درون برزن

چون بندگان بیائی در خدمتش زنی صف

چون این کلام فرمود شرمنده گشتم از وی

وز پای تا سرم شد در ثوب شرم ملتف

میخواستم نویسم گفتار خوب شه را

ناگه مداد خشکید یکباره والقلم جف

برخیز ای فلانی با این دروش و سوزن

از بهر گوشواره کن گوش خود مشنف

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹۳ - چند بیت از یک قصیده ناتمام مانده به خط استادمرا وزارت عدلیه از نخستین بار
  2. شمارهٔ ۹۴ - در نکوهش محمدعلی میرزای مخلوع هنگام بستن و کشتن مشروطه‌خواهان در باغ شاه تهرانچو شه به دامن جادو و جنبل آرد چنگ
  3. شمارهٔ ۹۵مرا بخانه درون کودکی بسن دو سال
  4. شمارهٔ ۹۶ - مطلع ثانیکه ای سفینه دستت خزینه آمال
  5. شمارهٔ ۹۷چو شد بردالعجوز از چرخ نازل
  6. شمارهٔ ۹۸ - چکامهاز عدل خویش قائمه ای ساخت ذوالجلال
  7. شمارهٔ ۹۹مرا سیر سپهر از روز اول
  8. شمارهٔ ۱۰۰خدای جل جلاله برای اسمعیل
همه‌ی قصاید ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.