پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

فال حافظ

غزل شماره ۴۶۸

که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟

که به کوی مِی‌فروشان دو هزار جم به جامی

شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم

که به همت عزیزان برسم به نیک‌نامی

تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن

که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی

عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود

نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی

اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته

به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی

ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح

که چو مرغ، زیرک افتد نفتد به هیچ دامی

سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش

که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی

به کجا برم شکایت؟ به که گویم این حکایت؟

که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی

بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ

که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی

تعبیر فال

ای صاحب فال، می‌خواهید پیامتان را به بزرگان برسانید. اگرچه بدنام و خسته شده‌اید، امید دارید به همت عزیزان به نیک‌نامی برسید. این امید برآورده می‌شود؛ ناامید نشوید.

متن غزل: دیوان حافظ به نقل از گنجور. تعبیر فال را تحریریه‌ی سرتیترها نوشته و جنبه‌ی سرگرمی دارد.