پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

فال حافظ

غزل شماره ۴۰۰

بالابلندِ عِشْوِه‌گرِ نقش‌بازِ من

کوتاه کرد قصّهٔ زُهْدِ درازِ من

دیدی دلا که آخرِ پیری و زُهْد و عِلْم

با من چه کَرْد دیدهٔ معشوقه‌بازِ من؟

می‌ترسم از خرابیِ ایمان که می‌بَرَد

مِحْرابِ ابرویِ تو، حُضورِ نمازِ من

گفتم به دَلْقِ زَرْق بپوشم نشانِ عشق

غَمّاز بود اَشْک و عَیان کرد رازِ من

مست است یار و یادِ حریفان نمی‌کُنَد

ذکرش به خیر‌، ساقیِ مِسْکین‌نوازِ من

یا رب کی آن صبا بِوَزَد کز نسیمِ آن

گَرْدَد شمامهٔ کَرَمَش، کارسازِ من؟

نقشی بر آب می‌زنم از گریه، حالیا

تا کی شود قرینِ حقیقت، مجازِ من

بر خود، چو شمع، خنده‌زنان، گریه می‌کنم

تا با تو سنگ‌دل چه کُنَد سوز و سازِ من؟

زاهد؛ چو از نمازِ تو کاری نمی‌رود

هم مستیِ شبانه و راز و نیازِ من

«حافظ»، زِ گریه سوخت بگو حالش ای صبا

با شاهِ دوست‌پرورِ دشمن‌گُدازِ من

تعبیر فال

ای صاحب فال، کسی آمده که قصه‌ی سخت‌گیری‌ها و زهد دراز شما را کوتاه کرده است. دیدید که دل با شما چه کرد. حال دلتان را به بزرگی دوست‌پرور برسانید که به یاری‌تان می‌آید.

متن غزل: دیوان حافظ به نقل از گنجور. تعبیر فال را تحریریه‌ی سرتیترها نوشته و جنبه‌ی سرگرمی دارد.