پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قطعات

شمارهٔ ۹۷

خدایگان اکابر بهاء دولت دین

تو را رسد به جهان سروری و سر داری

من از هوای تو خو باز چون توانم کرد؟

که با حیات من آمیخته ست پنداری

کلاه گوشه حکم تو از طریق نفاذ

ربوده از سر گردون کلاه جباری

به دولت تو سزدگر امیدوار شوم

که شاید ار به جوانان امیدها داری

نشاط کن غم مستی مخور که گاه طرب

اگر چه مست نمایی به عقل هوشیاری

دوام عمر تو باشد که آخرش نبود

سزد که کار مرا آخری به دیداری

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۹۹شطرنج مروت و کرم بردی
  2. شمارهٔ ۱۰۰بزرگوارا دنیا ندارد آن عظمت
  3. شمارهٔ ۱۰۱ز لفظ من که رساند به سمع خسرو شرق
  4. شمارهٔ ۱۰۲ایا شهی که گشاده ست چرخ پیروزه
  5. شمارهٔ ۱۰۳بزرگ جهان! گر توانستمی
  6. شمارهٔ ۱۰۴سر ملوک جهان شهریار روی زمین
  7. شمارهٔ ۱۰۵ایا شهی که گرفته ست زیر شهپر حفظ
  8. شمارهٔ ۱۰۶سر ملوک جهان شهریار روی زمین
همه‌ی قطعات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.