پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قصاید

شمارهٔ ۸

خسروا ،وقت می گل فام است

رونق عیش درین ایام است

باغ پر مطرب خوش الحان است

دشت،پرشاهد سیم اندام است

در جهان نکهت انفاس صبا

همچو انعام شهنشه عام است

لاله را سوز دل اندر سینه است

غنچه را شادی جان در کام است

شاخ بید از گذر موسم باد

چون دل خصم تو بی آرام است

همه اسباب طرب جمع شده ست

این چه خوش وقت وچه خوش هنگام است

یار در مجلس وگل در چمن است

عود در مجمر و می در جام است

بخت یاری ده و اقبال مطیع

آسمان بنده و گیتی رام است

بر سر نامه دولت عنوان

نصرة الدین ،عضد الاسلام است

شاه بوبکر محمد تویی آن

که شعارت کرم و انعام است

پخته شد نان جهانداری تو

طمع خصم سراسر خام است

وقت احسان وگه عنف تو را

دست برجیس و دل بهرام است

کامران باش و زشادی برخور

که بداندیش تو دشمن کام است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰شاها درِ تو قبله شاهان عالم است
  2. شمارهٔ ۱۱آنک به حق داور زمان وزمین است
  3. شمارهٔ ۱۲انک بر تخت مکرمت شاه است
  4. شمارهٔ ۱۳شاهی که شیر پیش حسامش چو روبه است
  5. شمارهٔ ۱۴شاها اساس ملک به تو استوار باد
  6. شمارهٔ ۱۵نوروز فرخ آمد و بوی بهار داد
  7. شمارهٔ ۱۶دلم که در همه عالم غم تو کرده مراد
  8. شمارهٔ ۱۷مرا ز دست هنرهای خویشتن فریاد
همه‌ی قصاید ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.