پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

بخش اول

شمارهٔ ۱۲۴ - نامه ای است از کسی به کسی، کلک یغمائی مترجم آن است

قبله گاها:

اگر محول حال جهانیان نه قضاست

چرا مجاری احوال بر خلاف رضاست

کسی ز چون و چرا دم نمی تواند زد

که کارگاه حوادث ورای چون و چراست

ای عزیز آخر دیدی که بوستان بی سر خر و انجمن خالی از خطر نیست. با وجود این همه مردم مختلف اللحیه همانا محفلت را تکیه بکتاش باید گفت. من اینکه پی سپر و خود را از این مخاطرات بیرون خواهم افکند اگر چه حمل بر بدعهدی خواهی کرد و این حرمت را به بیوفائی نسبت خواهی داد. الفراق ممالا یطاق من سنن المرسلین، رفتم تا کی و کجا به شرف حضور حضرت که وام دل بود و او کام جان دید روزی شود. یا عزیز این چه اوضاع است که در هر مجلس و محفلت شهود می افتد، این ایوان بزم است یا میدان رزم، اگر میدان رزم است ما مردم میدان نیستیم و اگر ایوان بزم، این همه اصحاب رزم کیستند، غرض من زیاده تاب درنگ نداشتم آسیمه سر روی به صحرا گذاشتم.

ادامه‌ی بخش اول

  1. شمارهٔ ۱۲۶ - به مهربان دوستی نگاشته شدفدایت شوم نامه شیرین عبارت دل را به عفو جرایم ماضی بشارت داد و جان را به رامش جاوید اشارت کرد، بیت:
  2. شمارهٔ ۱۲۷ - به دوستی نوشتهگفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
  3. شمارهٔ ۱۲۸ - این نامه را یکی از شاگران یغما برای آزمایش نامه نگاری به او نگاشتهفدایت شوم روزی دو پیش از این پیمان بر آن رفت که نامه ای از آورده خیال خود نگارم و مطرح انظار حضرت دارم. بر امتثال اشارت عالی خامه در انگشت و نامه در مشت گرفته، چندانکه پیرامون خاطر گردیدم مضمون و عبارتی که از ساحت شهود توان گذرانید از دل بر زبان و از بنان
  4. شمارهٔ ۱۲۹ - پاسخ نامه ای است که به دوست جوانی نگاشته (جواب نامه قبلی است)چراغ دوده و فروغ دیده؛ نامه زیبانگار رنگین گفتار که از در آزمون نگارش رفته، دوده جان پرورش دیده را سرمه سائی کرد، و انجمن دل را چون جام جمشید و آئینه خورشید روشنائی بخشود. بی خوش گوئی و دلجوئی نه چندان خوب نگاشته که کسی را زبان ستایش باشد و یا چون زیبائی
  5. شمارهٔ ۱۳۰ - به یکی از دوستان نزدیک نوشتههرکسی را هوسی در سروکاری در پیش
  6. شمارهٔ ۱۳۱ - از قول یکی از دوستان به دیگری نگاشتهفدایت شوم مخدومی فلان از سلامت حالت خبر داد، و مراتب التفات را درباره من تفضلات خوش انگیخت، مصرع: گفتم که این نخست خداوندی تو نیست. چنان پندارم، گفت تجدید فراشی هم کرده پاک یزدان وصالش را جاودان برتو و احتمالش را بر اهل خانه خاصه نورچشمی اسد که هرگاهش در
  7. شمارهٔ ۱۳۲ای از بر من دور همانا خبرت نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۳ - به دوستی نگارش رفتهنگامی که از بیداد سردار در فراخای جهان در بدر بودم و آسیمه سر پی سپر، سالی را در اصفهان ناچارم به مرز عرب نامه نگار بایستی شد، و گزارش نامی از وی ناگزر بود. چون دلی از دستش سوخته داشتم و روانی به آذر آزار افروخته دست و خامه بر آن شد که از او به نکوهش و د
همه‌ی بخش اول ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.