پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

بخش اول

شمارهٔ ۱۲۳ - از جانب دوستی به دوست دیگر نوشته

فدایت شوم،

چنانت دوست می دارم که وصلت دل نمی خواهد

کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن

همواره مقامت در دل است و در میان جانت منزل گردیده از شمایل و صورت به ضرورت دور ماند چه خواهد شد، ولی از آنجا که ضعف بشری و مهر فرزندی و پدری دلم می خواهد گاه و بیگاه از چگونگی حالت باخبر باشم. اگر کار مراودت اضطراری شد اختیار مکاتبت باقی است. هر اوقات دماغ و فراغی داری حرفی دو به خط شریف نگاشته سر آنرا محکم مهر نموده بده به ملاعلی اردستانی یا هر که خاطر جمع تر است در منزل سرکار کل عزیزخان به دست علی نام آدمش بسپارد، نگوید که نوشته است، مطالبه جواب هم نکند به من خواهد رسید. در تحریر کوتاهی مکن عنقریب پشیمانی خواهی برد. هر کس با تو تا امروز اظهار محبت کرده خود را دوست داشته است و من ترا می خواهم. بچه نیستی عقل داری دیگران را دیده مرا هم می بینی، مصرع: فرق است در میانه گلچین و باغبان. هر چه دلت گواهی می دهد و به عقلت می رسد عمل فرمای. اصراری که می رود محض محبت و صداقت است و عین آشنائی و رفاقت.

ادامه‌ی بخش اول

  1. شمارهٔ ۱۲۵ - به دوستی نوشتهسر نامه بنام آن خداوند
  2. شمارهٔ ۱۲۶ - به مهربان دوستی نگاشته شدفدایت شوم نامه شیرین عبارت دل را به عفو جرایم ماضی بشارت داد و جان را به رامش جاوید اشارت کرد، بیت:
  3. شمارهٔ ۱۲۷ - به دوستی نوشتهگفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
  4. شمارهٔ ۱۲۸ - این نامه را یکی از شاگران یغما برای آزمایش نامه نگاری به او نگاشتهفدایت شوم روزی دو پیش از این پیمان بر آن رفت که نامه ای از آورده خیال خود نگارم و مطرح انظار حضرت دارم. بر امتثال اشارت عالی خامه در انگشت و نامه در مشت گرفته، چندانکه پیرامون خاطر گردیدم مضمون و عبارتی که از ساحت شهود توان گذرانید از دل بر زبان و از بنان
  5. شمارهٔ ۱۲۹ - پاسخ نامه ای است که به دوست جوانی نگاشته (جواب نامه قبلی است)چراغ دوده و فروغ دیده؛ نامه زیبانگار رنگین گفتار که از در آزمون نگارش رفته، دوده جان پرورش دیده را سرمه سائی کرد، و انجمن دل را چون جام جمشید و آئینه خورشید روشنائی بخشود. بی خوش گوئی و دلجوئی نه چندان خوب نگاشته که کسی را زبان ستایش باشد و یا چون زیبائی
  6. شمارهٔ ۱۳۰ - به یکی از دوستان نزدیک نوشتههرکسی را هوسی در سروکاری در پیش
  7. شمارهٔ ۱۳۱ - از قول یکی از دوستان به دیگری نگاشتهفدایت شوم مخدومی فلان از سلامت حالت خبر داد، و مراتب التفات را درباره من تفضلات خوش انگیخت، مصرع: گفتم که این نخست خداوندی تو نیست. چنان پندارم، گفت تجدید فراشی هم کرده پاک یزدان وصالش را جاودان برتو و احتمالش را بر اهل خانه خاصه نورچشمی اسد که هرگاهش در
  8. شمارهٔ ۱۳۲ای از بر من دور همانا خبرت نیست
همه‌ی بخش اول ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.