پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

اشعار متفرقه

۴۶۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ بار بر دل فتاده است مرا
  2. شمارهٔ ۲ خانهٔ آباد خود ویرانه می‌سازیم ما
  3. شمارهٔ ۳ شب که به یاد آورم حال دل خراب را
  4. شمارهٔ ۴ هر پریشان نسزد همسریِ کاکل را
  5. شمارهٔ ۵ سری نمانده ز دردت به می‌ کشی ما را
  6. شمارهٔ ۶ حرف خنک چه می‌زنی ای بت من خدای را
  7. شمارهٔ ۷ ندانم چیست در سر یا رب آن شوخ جفاجو را
  8. شمارهٔ ۸ خبر از گردش دوران ندارد مرد بی‌جوهر
  9. شمارهٔ ۹ گر شود مجروح سر تا پای از خنجر مرا
  10. شمارهٔ ۱۰ سیل چون بی تو از درم بگذشت
  11. شمارهٔ ۱۱ به جرم عشق بر دارم کشیدی
  12. شمارهٔ ۱۲ عاقبت از چاک جیب غنچهٔ طبعم شگفت
  13. شمارهٔ ۱۳ رنگ می‌بازم اگر دولت به من رو آورد
  14. شمارهٔ ۱۴ بود به قدر نگین اعتبار خاتم را
  15. شمارهٔ ۱۵ بخت افسردهٔ من بس که خنک افتاد است
  16. شمارهٔ ۱۶ ای آنکه تو آموخته‌ای جور و جفا را
  17. شمارهٔ ۱۷ گشتم آواره چو یار از نظر افکند مرا
  18. شمارهٔ ۱۸ شد بلند این همه از مهر رخت پایهٔ ما
  19. شمارهٔ ۱۹ دلم خون شد ز بس از عمر دیدم بی‌وفایی را
  20. شمارهٔ ۲۰ روزی که دل به طرهٔ جانان شد آشنا
  21. شمارهٔ ۲۱ کشم به دیدهٔ خود از خیال آن خوش‌چشم
  22. شمارهٔ ۲۲ زوال دولت معشوق نتوان دید ای بلبل
  23. شمارهٔ ۲۳ چون سالکان به راه طریقت نهند پا
  24. شمارهٔ ۲۴ شور در خلق پدیدار شد از گریهٔ ما
  25. شمارهٔ ۲۵ به تربتم چو دهم جان ز انتظار بیا
  26. شمارهٔ ۲۶ نرگس فتان او بردست هوش فتنه را
  27. شمارهٔ ۲۷ ز لعل او نوید دلنوازی می‌دهم دل را
  28. شمارهٔ ۲۸ نیست مردن جان من دشوار ناشاد تو را
  29. شمارهٔ ۲۹ سرشته‌اند حریص جنون دماغ مرا
  30. شمارهٔ ۳۰ تا نیاید جان به لب از درد تنهایی مرا
  31. شمارهٔ ۳۱ از مسی رنگین نمودی تا دهان تنگ را
  32. شمارهٔ ۳۲ شب ز بی‌تابی نیاساید دل بی‌تاب ما
  33. شمارهٔ ۳۳ عشق تو در دل ما تا گرم کرده جا را
  34. شمارهٔ ۳۴ روزی که دل به طرهٔ جانان شد آشنا
  35. شمارهٔ ۳۵ اقبال دولت است بلا بهر جان ما
  36. شمارهٔ ۳۶ ترسمت کنی روزی رنجه خاطر گل را
  37. شمارهٔ ۳۷ عمری است که از درد خرابست دل ما
  38. شمارهٔ ۳۸ آن‌چنان کرد عشق داغ مرا
  39. شمارهٔ ۳۹ می‌روم می‌کنم وداع تو را
  40. شمارهٔ ۴۰ غمت بسیار ویران کرد ما را
  41. شمارهٔ ۴۱ دردا که صرف شد به عبث روزگار ما
  42. شمارهٔ ۴۲ بت من گر ندهد دست وصال تو مرا
  43. شمارهٔ ۴۳ گر نهبود گل به گریبان ما
  44. شمارهٔ ۴۴ مقدر است به تیغ تو گر شهادت ما
  45. شمارهٔ ۴۵ چرا در جست‌وجوی وصل سرگردان کنم خود را
  46. شمارهٔ ۴۶ به من رسید خطا گشته تیر او ز نصیب
  47. شمارهٔ ۴۷ چنان دارم از دوریت اضطراب
  48. شمارهٔ ۴۸ کرده‌ام کسب معنی از هر باب
  49. شمارهٔ ۴۹ جواب صاف مده ساقیات سرت گردم
  50. شمارهٔ ۵۰ دل را ز سینه یار ستمگر گرفت و رفت
  51. شمارهٔ ۵۱ شمع شب‌ها روز با من کرده است
  52. شمارهٔ ۵۲ دل به چین زلف او گم شد صبا داند کجاست
  53. شمارهٔ ۵۳ داغ دست بوالهوس پر بی‌دماغم کرده است
  54. شمارهٔ ۵۴ چشم تا وا کرده گل خود را پریشان دیده است
  55. شمارهٔ ۵۵ رسید یار و گریبان من درید و گذشت
  56. شمارهٔ ۵۶ گر نوشتیم که از چشم تو نرگس چه کم است
  57. شمارهٔ ۵۷ من از تب عشق می کنم زیست
  58. شمارهٔ ۵۸ افروخته رویت ز فروغ نظر کیست
  59. شمارهٔ ۵۹ این شور که در جهان فکند است
  60. شمارهٔ ۶۰ رنگ گردید غباری که به روی تو نشست

متن اشعار به نقل از گنجور.