پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۲۶ - در مدیحه گوید

ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست

هرگز مباد در جاه تو شکست

تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست

پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست

معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی

قومی برین امید شدند را آدمی پرست

دشمن اگر به حیله کند با تو همبری

دانند عاقلان جهان لعل را ز بست

با دولت عریض تو دهر فراخ تنگ

با همت رفیع تو چرخ بلند پست

نارسته‌ همچو لفظ تو دری ز هیچ کان

تا جسته همچو رأی تو تیری ز هیچ شست

جان داد حشمت تو تنی را به رنج کشد

به گرد نعمت تو کسی را که آزخست

از هیبت تو حاسد تو در زمین فتاد

و ز حرمت تو ناصح تو بر فلک نشست

وقتست اگر دراز کنی بر زمانه پای

زیرا که چشم بد ز تو کوتاه کرد دست

دی هر که از شراب خلاف تو مست بود

امروز هیبت تو برو راند حمدست

صد در گشاده گشت ز محنت بر آن کسی

کو برخلاف رأی تو یک ره میان ببست

در هر دو گام حز ترا بیست ناظرست

بیچاره بدسگال کجا داند از تو چیست؟

خصم تو گر بمیرد راضی بود به مرگ

اندی که چون بمرد زچنگ تو باز رست

پیوسته تا ز انجم روشن‌ترست ماه

همواره تاز پنجه افزون ترست شست

بادا چو شهد عیش تو، کز رشک جاه تو

دور از تو هست عیش عدوی تو کیست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۸ - نیز در مدح اتسز گویدمظفرا، ملکا، روزگار چاکر تست
  2. شمارهٔ ۲۹ - هم در مدح اتسز گویدشاها! زمان مجد و معالی زمان تست
  3. شمارهٔ ۳۰ - نیز در ستایش اتسزجانا ، رهی ز مهر تو بردل رقم زدست
  4. شمارهٔ ۳۱ - در مدح خاقان کمال الدینای آنکه حضرت تو بقدر آسمان شدست
  5. شمارهٔ ۳۲ - در مدح اتسز خوارزمشاهای آنکه روزگار بطبعت مسخرست
  6. شمارهٔ ۳۳ - هم در مدح اتسز گویدخدایگانا ، تیغ تو صورت ظفرست
  7. شمارهٔ ۳۴ - نیز در مدح اتسز خوارزمشاهشها ، قدر تو از فلک برترست
  8. شمارهٔ ۳۵ - در مدح علاء الدوله ابوالمظفر اتسزنه رخست آن ، که زهره و قمرست
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.