پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۵۵ - د رمدح خاقان سلیمان خان

ای در جلال قدر تو گشته چو آسمان

وی در جمال صدر تو گشته چو بوستان

ارقام طاعت تو بر اشراف روزگار

اعلام رفعت تو بر اطراف آسمان

آنجا که حشمت تو ، حقیرست مهرو ماه

آنجا که نعمت تو ، فقیرست بحر و کان

آنی که هست اسم سلیمان بتو سزا

و آنی که هست رسم سلیمان بتو عیان

خورشید انوری تو در افضال بی قیاس

جمشید دیگری تو در اقبال بیکران

در مشکلات لفظ تو پیرایهٔ هنر

در معضلات حفظ تو سرمایهٔ امان

احرار را زدولت تو راحت و نشاط

اشراف را ز صولت تو آفت و زیان

نه بی بهار فضل تو آرایش زمین

نه بی جوار عدل تو آسایش زمان

در کشور جلال چو تو نیست پادشاه

در لشکر نوال چو تو نیست پهلوان

ای فضل کامل تو شده زیور هدی

وی عدل شامل تو شده داور جهان

در موکب براعت تو از هنر لوا

در مرکب شجاعت تو از ظفر عنان

هم مدحت جناب تو از خرمی دلیل

هم خدمت رکاب تو بر بی غمی نشان

هست از پی لقای تو دیدار در بصر

هست از پی ثنای تو گفتار در زبان

پیمان تست عهدهٔ هر میر و هر وزیر

فرمان تست عمدهٔ هر پیر و هر جوان

پیراسته است از عزمات تو هر مراد

آراسته است از کلمات تو هر بیان

در بیضهٔ سعادت تو مجد را وطن

در روضهٔ سیادت تو حمد را مکان

بر ناصحان تضاعف فر تو پایدار

بر مادحان ترادف بر تو جاودان

از عنف تست هر که بگویند از جهیم

در لطف تست هر چه بجویند در جنان

تا چون فلک نباشد در مرتبت زمین

تا چون یقین نباشد در منقبت گمان

بادا علوم را ز عبارات تو قوام

بادا نجوم را باشارت تو قران

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۵۷ - در مدح اتسزای خلایق را پناه و ای شرایع را امان
  2. شمارهٔ ۱۵۸ - قصیدۀ ذوقافتین در مدح خاقان کمال‌الدین نظام‌الدوله ارسلان خان ابوالقاسم محمودای دلبری، که نیست نظیر تو در جهان
  3. شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح خاقان ارسلان خان کمال‌الدین ابوالقاسم محمدای روی تو آفتاب تابان
  4. شمارهٔ ۱۶۰ - در مدح اتسزفغان من از نعرهٔ پاسبان
  5. شمارهٔ ۱۶۱ - در مدح علاء الدوله اتسزمنت خدای را ، که بتأیید آسمان
  6. شمارهٔ ۱۶۲ - د رمدح اتسزنظام حال زمانه ، قوام کار جهان
  7. شمارهٔ ۱۶۳ - د رمدح اتسزجانا ، طریق مهر و وفا اختیار کن
  8. شمارهٔ ۱۶۴ - از زبان علاء الدوله اتسز خوارزمشاهای عادت تو همه جفای من
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.