پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۵۳ - در بیان این حدیث مصطفی صلی اللّه علیه و اللّه و سلم موتوا قبل ان تموتوا

هرکه او پیشتر ز مرگ بمرد

زنده گشت از خدا و جان را برد

رمز موتوا رسول از آن فرمود

خنک او را که امر حق بشنود

مردنش زندگی جاوید است

گر سها بود به ز خورشید است

هرکه او مرد پیشتر از مرگ

گر گدا بود یافت صد بر و برگ

در لقا رفت و از فنا برهید

وز چنین دام پر عنا بجهید

زین جهان فنا چو کرد سفر

گشت ایمن ز سوز نار سقر

صدر جنت شدش همین جا جا

نسیه ‌ اش نقد شد ز داد خدا

پیش او شد معاینه موعود

گشت موجود هرچه بد مفقود

نفس و هم مال را بحق چو فروخت

برد جنت عوض وزان افروخت

در چنین بیع چون که کرد او سود

گشت جانش غنی و خوش آسود

مرگ تبدیل خلق بد باشد

خلق بد غفلت از احد باشد

نی تواضع بخلق و خوش بودن

دوستان را بلطف افزودن

آنچنان خلق این جهانی است

بهر این خلق و زندگانی است

خلق نیکو بحق مؤانست است

این چنین خلق از مجانست است

روز و شب در حضور و در طاعت

یافتن صد سرور و صد راحت

دایم از صدق و عشق بالیدن

روز و شب ز اشتیاق نالیدن

غرضم زین نماز ظاهر نیست

آن نداند کسی که طاهر نیست

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۵۵ - در بیان آنکه حق تعالی را دانستن و شناخت سهل‌تر است از شناختن اولیاء زیرا که حق تعالی از آفتاب ظاهر‌تر است چنانکه بیان کردیم که هر شخص را به هنر و صنعتش فهم کنند و بدانند همه عالم صنع حق است‌؛ چون پنهان باشد‌؟ بلکه هفتاد و دو ملت مُقرّند به خدایی لیک ایشان که اهل دل باشند
  2. بخش ۵۶ - مناجاتای خدا دستگیر خلقان شو
  3. بخش ۵۷ - در بیان آنکه بی جهدی و عملی در حضور شیخ کار مرید گزارده میشود و بمقصود میرسد چنانکه یکی در کشتی فارغ خفته باشد ناگهان سر بولایتی میزند که اگر بخشگی رفتی ماهها بآنجا نرسیدی و دربیان آنکه شیخ صلاح الدین عظم اللّه ذکره ولد را فرمود که بجز از من شیخیهمچو کشتی ببحر مردم را
  4. بخش ۵۸ - در بیان آنکه سیر و سفر آدمی باید که در خود باشد؛ از حال به حال گردد و اگر جاهل است عالم گردد و اگر غمگین است شادمان گردد و اگر منقبض است منبسط گردد. همچون سنگ لعل راه رود معنوی بی‌حرکتِ قدم و در تقریر این حدیث مصطفی علیه السلام که «من استوی یوماههمچو سنگ گزین که لعل شود
  5. بخش ۵۹ - در تفسیر این آیت که ارض اللّه واسعة ارض معنوی است که بیحد است و کران، همه عقول و ملائکه و ارواح در آن ارض ساکن‌اند و مقیم و در بیان آنکه شیخ را کرامتهای عالی است که مرید از آن مستفید گردد و از تأثیر نظر شیخ بینا شود و روشن و صافی و از حبس تن برهدکارض واسع بخواند اللهش
  6. بخش ۶۰ - در بیان موعظه و معرفت گفتن ولد در خدمت شیخ صلاح الدین عظم الله ذکره و فرمودن او که خواهم که تو نمانی تا از تو موعظه و معرفت من گویم که در عالم وحدت دوی نمیگنجد و مثل آوردنتا بدانم یقین کز آن منی
  7. بخش ۶۱ - در بیان آنکه هرچه از شیخ واصل آید آن را از خدای‌تعالی باید دیدن زیرا که شیخ پیش از مرگ مرده است و حق در او تصرف می‌کند و در دست قدرت حق همچون آلت مرده است چنانکه تیشه و ارّه به دست نجّار و کلک و قلم به دست نقاش. و در بیان آنکه چون ماجرا میان ولد هر چه آید ز شیخ ای دانا
  8. بخش ۶۲ - در بیان آنکه چون ولد از قیل و قال عقلی و نقلی بگذشت جان او چون دریا به جوش آمد و امواج سخن از دل او جوشیدن گرفتلب ببستم ز گفتگوی تمام
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.