پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۱۶۰ - در بیان آنکه عاقل را یک اشارت بس است. زیرا در او آن حالت هست، بی آنکه بگویند میداند. چنانکه دو شخص بر قضیۀ دراز واقف باشند، بیک اشارت یکی تمامت قضیه را دیگری معلوم کند، لیکن کسی را که در آن قضیه وقوفی نباشد برمزی تمامت را کی توان معلوم کردن

بلکه خود بی اشارتی معلوم

شود او را تو گر کنی مکتوم

ز آنکه اندر نهاد او آن را

پیش از این در ازل نهاد خدا

جان او بود در جهان الست

زان می و جام جاودانی مست

همچو ماهی درون آن دریا

بی شب و روز در وصال و لقا

با عزیزان بهر طرف در سیر

در جهانی که ره ندارد غیر

بی زبان و دهان بهم گویان

بی سر و بیقدم بهم پویان

چون که از امر اهبطوا آن جان

آمد و بسته شد در این زندان

در تن آب و گل قرار گرفت

از چنان دولتی کنار گرفت

شد فراموشش آن ز صحبت تن

گشت مشغول مال و بچه و زن

چونکه رمزی دهند از آن یادش

دو جهان پر شود ز فریادش

زانکه ز او ّ ل وقوف داشت از آن

لیک پیشش حجاب بد نسیان

بسته بود آن بیاد آوردی

تا که سر بر زند چنین دردی

آیدش یاد از آن جهان قدیم

آن می صاف و آن شهان ندیم

آن وطنگاه و موضع مألوف

وان سخنهای بی ظروف حروف

لیک هر گو ندیده است آن را

آنچنان دوروگشت و جولان را

زین جهان رسته است چون حیوان

چه خبر باشدش ز عالم جان

گر کنی شرح پیش او صد سال

وصف حسن جلیل بی ز زوال

اندر او هیچ آن اثر نکند

یک سخن زان بگوش درنکند

با چنین شخص گفتن بسیار

چون سخن گفتن است با دیوار

هیچ فهم سخن کند دیوار

گر بگوئی تو اندک و بسیار

لیک میگو علی العموم سخن

نورها میفشان ز علم لدن

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۱۶۲ - در بیان آنکه تن چون ماهی است و عالم چون دریا و جوهر آدمی چون یونس. چنانکه یونس از شکم ماهی بتسبیح رهید تو نیز اگردر این تن مسبح باشی جوهر ایمانت خلاص یابد و اگر غفلت ورزی در شکم ماهی تن هضم و نیست شوی. و در تقریر آنکه انبیاء و اولیاء محک‌اند که باش در بطن حوت یونس وار
  2. بخش ۱۶۳ - در تفسیر و هو معکم اینما کنتم و نحن اقرب الیه من حبل الورید و فی انفسکم افلا تبصرون و من عرف نفسه فقد عرف ربه و قلوب العارفین خزائن اللّه.جوی در خود ورا چو جویانی
  3. بخش ۱۶۴ - مثل آوردن حکایت شاهزاده را در تقریر آنکه فریضه ترین همه چیزها بر آدمی دانست جوهر خود و شناخت خالق است و این معروفست که الحق اظهر من الشمس- اکنون خلق از چیزی که از آفتاب ظاهر تر است و از همه چیزها بدیشان نزدیکتر کورند و غافل و آنچه دور است و مشکلتو بدان شاهزاده میمانی
  4. بخش ۱۶۵ - در بیان آنکه مصطفی صلی اللّه علیه و آله خبر داد که اولیاء وارثان من اند و ایشان را روز قیامت شفاعت باشد که ولهم شفاعة فی الناس والشیخ فی قومه کالنبی فی امتهشاه محمود یک شبی میگشت
  5. بخش ۱۶۶ - استشهاد آوردن حکایت ابراهیم ادهم رحمة اللّه علیه جهت تاکید پند و موعظه بر این معنییک شبی خفته بود ابراهیم
  6. بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه عالم چون کوهی است. و افعال و اقوال آدمیان چون صداها که بشخص وا میگردد بدی را بدی و نیکی را نیکی که انالانضیع اجرمن احسن عملااین جزا را تو چون صدا میدان
  7. بخش ۱۶۸ - در بیان آنکه موحدان در هر چه نظر کنند احد را بیننداین عدد از تن است کان عدد است
  8. بخش ۱۶۹ - در بیان این حدیث مصطفی صلی اللّه علیه و آله که ان للّه سبعین الف حجاباً من نور و ظلمة و انه لو کشفها لاحرقت سبحات وجهه کل من ادرک بصرهنیم از نور و نیم از ظلمت
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.