پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۱۱ - در بیان آنکه انبیاء و اولیاء یک نفس و یک نورند همه از یک خدای می‌گویند و بخشایش از او دارند از هستی خود رهیده‌اند جز ذکر و تعظیم خلق در ایشان چیزی نمانده است از ماسوی اللّه نیست شده‌اند و قایم به حق‌اند «فانی ز خود و به دوست باقی ----- این طرفه

همچنین اند اولیای کبار

موج‌زن جمله چون یم زَخّار

همه ارواح اولیای گزین

از یکی نور بوده‌اند یقین

نام‌هاشان به صورت ار دگر است

همه را یک فروغ و یک شرر است

قند را گر کسی نهد صد نام

ذوق آن یک بود چو زد در کام

دعوت انبیا برای همه است

همچو چوپان که کدخدای رمه است

مر خواص و عوام را دعوت

می‌کنند از کرم بدان حضرت

زان نمودند معجزات غریب

تا که اعدا شوند یار و حبیب

کام و ناکام رو نهند به حق

یک ز عشق و یکی ز ترس قلق

هر دلی را کرامت است شعار

دارد از غیر یار نفرت و عار

قابلان را کند به حق دعوت

باشد از غیر قابلش نفرت

همچو خود مست عاشقی جوید

تا به وی راز سینه را گوید

دعوتش با خواص حق باشد

تا بر ایشان نثار سر پاشد

نیستش با عوام هیچ سخن

زانکه هر کس نبرده ره به لدن

اولیا را کلیم جویان بود

پی ایشان همیشه پویان بود

هر سحرگه به ناله از یزدان

خواستی او لقای آن مردان

عاقبت چون دعاش گشت قبول

خضر را یافت شد امل به حصول

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۱۳ - جواب خضر موسی را علیه السلام که چون ملاقات من مقدور تو شد اکنون باز گرد و پیش امت خود رو که خیرا لزیارة لحظةگفت ای موسی کلیم بدان
  2. بخش ۱۴ - باز استغفار کردن موسی علیه السلام و قبول کردن توبۀ او را خضر علیه السلامباز با همدگر رفیق شدند
  3. بخش ۱۵ - در بیان امر فرمودن حقتعالی فرشتگان را که آدم را سجود کنند که و اذقلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین و سجده کردن فرشتگان و اعراض ابلیس که من جز تو خدا را نمی‌پرستم و سجود نمیکنم و جواب حق تعالی ابلیس را که خدنشنیدی حکایت ابلیس
  4. بخش ۱۶ - استشهاد آوردن حکایت سلطان محمود که امیرانش از حسد می‌گفتند که چرا پیش سلطان، ایاز از ما مقرب‌تر باشد و دریافتن سلطان ضمیر ایشان و بشکستنِ گوهر شب‌افروزشان امتحان کردن و ناشکستن ایشان گوهر را و تحسین کردن پادشاه و عاقبت به دست ایاز رسیدن و شکستن اهمچنین بود قصۀ محمود
  5. بخش ۱۷ - در بیان آنکه مراد از سلطان محمود خداست و از امیران عقلاء و علماء و حکماء و از ایاز انبیاء و اولیاء و از گوهر هستی ایشانهست محمود خلق دو جهان
  6. بخش ۱۸ - در بیان آنکه ملک‌الموت آیینه صافی است که هر کس روی خود در او می‌بیند اگر دیو است دیوش می‌بیند و اگر فرشته است فرشته الی مالانهایهملک الموت چون بر او آید
  7. بخش ۱۹ - در بیان آنکه آدمی چنانکه زید چنان میرد؛ باز همچنان حشر شود. ذات او از آنچه هست نگردد و چیز دیگر نشود آنچنانکه دانه‌های گندم و جو و برنج و گاورس و غیرها من الحبوب را چون در زمین بیندازند و بکارند از زمین همان رویند و سر برآرند اگر گندم است گندم و نشنیدی که شاه جمله رسل
  8. بخش ۲۰ - باز رجوع کردن به قصهٔ حضرت موسی علیه‌السّلامباز‌گرد و بگو حدیث خضر
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.