پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۱۴ - باز استغفار کردن موسی علیه السلام و قبول کردن توبۀ او را خضر علیه السلام

باز با همدگر رفیق شدند

باز از جان و دل شفیق شدند

تا رسیدند در جزیره بحر

بر عمارت بزرگ همچون شهر

اندر آن جای یک پسر دیدند

روی او خوب چون قمر دیدند

خیره ماندند هر دو در رخ او

در حدیث و سؤال و پاسخ او

خواند او را خضر بسوئی برد

از پس کوه پیش جوئی برد

زیر بنهاد و حلق او ببرید

مرغ جان پسر ز تن بپرید

چون کلیم این بدید گفتش های

بازگو چیست این برای خدای

طفل معصوم را بکشتی زار

کی روا دارد این بگو زنهار

گفت من هی بگفتمت ز آغاز

که نخواهی تو فهم کرد این راز

زانکه در ظاهری فرو مانده

گرچه حقت کلیم خود خوانده

هرچه بینی ز من تو تا صد سال

کرد خواهی بر آن ز عجز سؤال

گفت عفوم کن این دوم بار است

بحق حق که با تو او یار است

کرد زاری بپیش او موسی

که ببخش این گناه را تاسه

چونکه سنت سه بار آمده است

تا ب س ه در شمار نامده است

گر کنم باز اینچنین جرمی

نبود جز فراق تو غرمی

بعد از آن عذر را مجال مده

هجر بگزین دگر وصال مده

گفت میگفتمت نمیشنوی

زانکه در شرع را سخی و قوی

بر تو ظاهر چو غالبست از آن

این لجاجت چنین قویست بدان

گر بدی مر ترا بمعنی راه

گفت من کی بدی بر تو تباه

پس ز اول که گفتمت که برو

همره من مشو ز من بشنو

پیروی آن بدی نه این که بمن

می ‌ روی هر طرف بظاهر تن

پیروی آن بدست در معنی

غیر این گمرهی است هم دعوی

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۱۶ - استشهاد آوردن حکایت سلطان محمود که امیرانش از حسد می‌گفتند که چرا پیش سلطان، ایاز از ما مقرب‌تر باشد و دریافتن سلطان ضمیر ایشان و بشکستنِ گوهر شب‌افروزشان امتحان کردن و ناشکستن ایشان گوهر را و تحسین کردن پادشاه و عاقبت به دست ایاز رسیدن و شکستن اهمچنین بود قصۀ محمود
  2. بخش ۱۷ - در بیان آنکه مراد از سلطان محمود خداست و از امیران عقلاء و علماء و حکماء و از ایاز انبیاء و اولیاء و از گوهر هستی ایشانهست محمود خلق دو جهان
  3. بخش ۱۸ - در بیان آنکه ملک‌الموت آیینه صافی است که هر کس روی خود در او می‌بیند اگر دیو است دیوش می‌بیند و اگر فرشته است فرشته الی مالانهایهملک الموت چون بر او آید
  4. بخش ۱۹ - در بیان آنکه آدمی چنانکه زید چنان میرد؛ باز همچنان حشر شود. ذات او از آنچه هست نگردد و چیز دیگر نشود آنچنانکه دانه‌های گندم و جو و برنج و گاورس و غیرها من الحبوب را چون در زمین بیندازند و بکارند از زمین همان رویند و سر برآرند اگر گندم است گندم و نشنیدی که شاه جمله رسل
  5. بخش ۲۰ - باز رجوع کردن به قصهٔ حضرت موسی علیه‌السّلامباز‌گرد و بگو حدیث خضر
  6. بخش ۲۱ - در بیان آنکه چنانکه موسی علیه السلام با قوت نبوت و عظمت رسالت جویای خضر علیه السلام گشته بود مولانا قدسنا الله بسره العزیز با وجود چندین فضایل و خصال و مقامات و کرامات و انوار و اسرار که در دور و طور خود بی‌نظیر بود و مثل نداشت طالب شمس‌الدین تبرغرضم از کلیم مولاناست
  7. بخش ۲۲ - رسیدن شمس الدین و مولانا به یکدیگرنزد یزدان چو بود مولانا
  8. بخش ۲۳ - حسد بردن مریدان مولانا بر شمس الدیندر شناعت درآمدند همه
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.