پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

فرهاد و شیرین

بخش ۱۸ - حکایت

یکی صیاد مرغی بسته‌پر داشت

به بستان برد و بند از پاش برداشت

زدندش طایران بوستانی

صلای رغبت هم‌آشیانی

چو پر زد دید بال خویش بسته

عدوی خانه در پهلو نشسته

برآورد از شکاف سینهٔ خویش

صفیری پرخراش از سینهٔ ریش

که مرغی را چه ذوق از سرو شمشاد

که پروازش بود در دست صیاد

قفس باشد ارم بر نغمه‌سازی

که بیند در کمین تاراج‌بازی

شما کآزادگان شاخسارید

نشاط سرو و گل فرصت شمارید

که صیاد مرا با من شماری‌ست

مرا هم در شکنج دام کاری‌ست

ادامه‌ی فرهاد و شیرین

  1. بخش ۲۰ - گفتار اندر طلب نمودن شیرین استادان پرهنر را برای بنا نمودن قصر شیرین و یافتن خادمان فرهاد رابنایی را که باشد حسن بانی
  2. بخش ۲۱ - گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبینحریص گنج بنای گهر سنج
  3. بخش ۲۲ - گفتار درآوردن خادمان شیرین فرهاد را در نزد آن ماه جبین و دلربایی آن نازنین از فرهادچو شیرین خیمه زد بر طرف کهسار
  4. بخش ۲۳ - گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پردهٔ رازخوشا عشق خوش آغاز خوش انجام
  5. بخش ۲۴ - در ستایش معرفت و مقام عشقهزاران پرده بر قانون عشق است
  6. بخش ۲۵ - در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرینچو دید آن نوش لب شوخ پریزاد
  7. بخش ۲۶ - در گفتگوی شیرین با فرهاد و تعریف کوه بیستون و مأمور نمودن فرهاد به کندن کوه بیستونخوش آن بی‌دلی که عشقش کافر ماست
  8. بخش ۲۷ - در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارتبدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز
همه‌ی فرهاد و شیرین ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.