پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل دوم - مدیحه‌سرایی‌ها

شمارهٔ ۷ - سودای حیدر

سرت گردم بیا ساقی ز می، پر ساز و ساغر را

به آب خشک پر کن از کرم، آن آتش تر را

چنانم مست کن، از باده امروز از خم وحدت

که شور مستیم از سر برد سودای محشر را

از آن می ده که قنبر خورد و شد دیوانه و شیدا

از آن می ده که زد آتش به جان، سلمان و بوذر را

از آن می ده که بزداید ز لوح سینه زنگ غم

از ان می ده که افزاید به سر، سودای حیدر را

امیر المؤمنین، یعسوب دین، عین اله ناظر

که دست قدرتش برکند از جا درب خیبر را

دو بود و چار شد از ضرب دستش راکب و مرکب

چوز دبر فرق مرحب، از غضب تیغ دو پیکر را

از آن رو نام او مشهور در آفاق شد حیدر

که در طفلی درید از یک دگر، در مهداژد را

به مردی زد به میدان چون قدم، در غزوهٔ خندق

برید از خنجر بران، سر از تن عمر کافر را

ز کف شد زهرهٔ پرخاش جویان در صف هیجا

کشیدی از جگر، چون نعرهٔ الله اکبر را

شبی که مصطفی از مکه سوی غار بیرون شد

فدایی وار خفت از شوق، در بستر پیمبر را

بود زهرای اطهر طاق چون در عصمت و خفت

به امر حق علی شد جفت آن پاکیزه گوهر را

شفاعت می تواند کرد یکسر، دوستانش را

اشارت گر کند در روز رستاخیز، قنبر را

زبان «ترکی» از مدح و ثنایش بود چون الکن

قلم را سر شکست و بر درید اوراق دفتر را

شها با این همه جاه و، جلال و، شوکت و، قدرت

که از یک حمله درهم می شکستی پشت لشگر را

کجا بودی به دشت کربلا در روز عاشورا

که تا بینی عیان، هنگامهٔ صحرای محشر را

نبودی تا ببینی بر زمین جسم حسینت را

به روی سینه اش بنشسته خصم شوم کافر را

کجا بودی که بینی بر سنان سرهای بی تن را

کجا بودی که بینی بر زمین تن های بی سر را

کجا بودی کنار دجله بینی با لب عطشان

جدا از تن دو دست عباس دلاور را

کجا بودی که ببینی خیمه گاه اهل بیتت را

زدند آتش که دودش خیره کرد این چرخ اخضر را

کجا بودی که هر دم بشنوی افغان لیلا را

به خون آغشته بینی سنبل گیسوی اکبر را

کجا بودی که تا بینی اسیر فرقهٔ کافر

زنان داغ دیده، طفل های ناز پرور را

سر از خاک نجف بیرون کن و بنگربه دشت خون

جفای ابن سعد و، خولی و،شمر ستمگر را

ادامه‌ی فصل دوم - مدیحه‌سرایی‌ها

  1. شمارهٔ ۹ - در نجفای کشتی علم را تو لنگر!
  2. شمارهٔ ۱۰ - تاج انماشاهی که نه فلک،چو بساطی ست زیر پاش
  3. شمارهٔ ۱۱ - مهر علیشهنشهی که بود جبرئیل دربانش
  4. شمارهٔ ۱۲ - شیر بیشهٔ هیجاخواجه فکر منزل کن، هر قدر که بتوانی
  5. شمارهٔ ۱۳ - آیت کبرای حقمرحبا! ای قاصد عیسی دم فرخ لقا!
  6. شمارهٔ ۱۴ - پیشوای خلقای تربت مطهر تو خلق را مطاف!
  7. شمارهٔ ۱۵ - شرار آتش عشقبگویمت سخنی کاندر او نه جای اشک است
  8. شمارهٔ ۱۶ - محب علیبه سر هر که سودای حیدر ندارد
همه‌ی فصل دوم - مدیحه‌سرایی‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.