پرش به محتوای اصلی
طغرای مشهدی طغرای مشهدی

ساقی‌نامه

بخش ۵ - به هوای سرمنزل سلطان خراسان

سپهری ست مشهد سعادت نشان

خیابان او نایب کهکشان

ز خاک در خسرو هشتمین

نهم آسمان گشته آن سرزمین

نگشتی چنین سدره رفعت مآب

نخوردی گر از جوی آن شهر، آب

دو صد بحر عمان چوگردد روان

نباشد به مقدار یک نهر آن

به خاکش مگو حرف مشک تتار

که بر خاطرش می نشیند غبار

در آن بوستان خوش آب و هوا

ز گل می تراود چو بلبل نوا

زمستان او چون بهاری کند

خزان هر طرف لاله کاری کند

نسیم از چمن بس که گل گل شده

به طاووسی دشت سنبل شده

چه بازار و کوچه، چه دیوار و در

مصفا چو دکان آیینه گر

ز یک خانه آن دیار طرب

توان یافت آرایش صد حلب

به هر جا که نقاش مانی نگار

رقم کرده خنیاگری بر جدار،

کشیده چنان تار برساز او

که درخانه پیچیده آواز او!

ز بازار او کوچه باغ ارم

متاع طرب می خرد دم بدم

دکانها به آرایش گنجفه

ز انبوه صنعت، کسادی خفه

مدارس ز درگاه حکمت گزین

زده تخته بر فرق یونان زمین

به هر جانب او دو صد مدرسه

ز علم لدنی پر از وسوسه

به گلچینی درگه بی نیاز

چمن کرده در مسجد او نماز

در آن تازه حمام رونق سرشت

کند غسل جمعه، نسیم بهشت

صبا چون به تهلیل پرداخته

به آب خیابان وضو ساخته

زآبش صدف گر شود بهره ور

ناستد ز موج روانی گهر

ز جویش نهال است آب حیات

ز خاکش بود سبز، شاخ نبات

روان گر شود هفت دریا قطار

نخیزد صدا همچو یک آبشار

به حوضش نخوردی اگر غوطه ای

نبستی فلک آبگون فوطه ای

چو فواره برجسته از جای خویش

به نسرین اختر زده پای خویش

گر از سردی آب شد بی قرار

خورد سبزه سیماب شبنم نهار

صبا از حریر گل و یاسمین

مهین حله ای بافت بهر زمین

ز بس تنگ شد جا ز ترتیب سرو

نهد پای بر چشم نرگس، تذرو

درختان به دمسازی آب رود

ز برگ طرب در مقام سرود

زمرد لباسان سرو سهی

نکرده به رقص طرب کوتهی

رود از خیابان به هر خانه آب

به رنگ ضو از چشمه آفتاب

در آن صحن از قاف تا قاف دهر

کشیده ست چون جدول صبح نهر

به آلودگی چون نباشد روان؟

کزو شسته شد نامه مجرمان

خضر گر نمی بود سقای شاه

به آب حیاتش که می داد راه؟

چو شد دیگ سرکار حضرت قطار

به هر سو جهانی شود آش خوار

فلک از هلال آورد ظرف پیش

که یابد ازان حصه ای بهر خویش

ز نان پزکه تفتان او گشته مهر

به یک گرده مه رسیده سپهر

نوازنده نوبت شاه دین

دمامه نوازد ز چرخ برین

نقاره به سرکار چون شد نواخت

مقام خوش آوازی خود شناخت

به آهنگ سرنا و صوت نفیر

جوانانه رقصان شود چرخ پیر

دم کرنایش برآرد چو گرد

ز ایوان گردون طلا لاجورد

به هر جانب روضه آن امام

کند سجده صد فیض بیت الحرام

شدی شسته گر لاجورد سپهر

گرفتی زرافشان نمایش ز مهر

شفق را نمودی به لعلی حساب

سفیداب صبح ار شدی نیز باب

قلم را ز انداز طرح جدار

به هر مو درآویخته صد بهار

نگون لاله زاری بود سقف او

که سرچشمه فیض شد وقف او

زرین گنبدش در صفاپروری

بود خرمنی از گل جعفری

بر اوج پیمای این هفت پل

مه و مهر از خرمن او دوگل

دل عندلیبان مقری خطاب

مقید به گلدسته اش همچو آب

نه قالی ست فرش زمین حرم

شده فرش از خوش هوایی ارم

در کبریا نصب شد در رهش

بود پرده غیب از درگهش

ز قندیلهای پسر از آب و تاب

نمایان ز هر گوشه صد آفتاب

درین آستان گشته هر شامگاه

سپهر برین مشعل افروز ماه

پی نذر درگاه او آسمان

کند نقره صبح را شمعدان

شب آید بدین روضه از راه نور

به پروانه حق، چراغان طور

دعاها رسیده ست بی نطق و سمع

ز نسرین انجم به گلهای شمع

چو فانوس گلگون قبا شد قطار

بود رقص پروانه در لاله زار

به مقراض خادم فتاده ز مهر

سر شمع در طاس چارم سپهر

ز تاکید عودآزمای سرور

هوای حرم تانیفتد ز نور،

چو آتش ز مجمر کند رو به عود

دهد بوی خوش بی ملاقات دود

کبوتر کند چون به آن روضه میل

شود بیضه در آشیانش سهیل

نشاط محجر یکی صد شده

که از چارسو رو به مرقد شده

نگردم چرا من به گرد ضریح؟

که او گشته برگرد مرقد صریح

شود گم در آن بارگاه عظیم

ردای خضر با عصای کلیم

دل از دار حفاظ جوید نشاط

که دارد ز مصحف گل انبساط

صف رحلها از دو سو جلوه گر

یکی از زمرد، یکی از گهر

چو حافظ به قرآن شده ترصدا

شنیده به تحسین ز ایزد ندا

نماندی چنین مصحف گل سقیم

رساندی به حفاظ او گر نسیم

ز دارالسیاده علم گشته نور

شده چلچراغش به از نخل طور

به ذوقی که جاروب آن در شود

مه از هاله گلدسته تر شود

به مشهد ز خلد آمده سلسبیل

که گردد ز سقای حضرت سبیل

مرصع نشد تا در آن جناب

جواهر نگردید عزت مآب

درو برده استاد عرض اقتدار

ز نه آسمان یک زبرجد به کار

شمارد دل شب نشین حرم

ز الماس او شام را صبحدم

نبودی اگر تخته اش در سخت

به آب زمرد شدی چون درخت

محرک نمی جوید آن در زکس

به موج گهر می رود پیش و پس

برآورده گردون به فیروزه نام

که چون لعل یابد بر آن در، مقام

چو یاقوت را گشت آن در، پناه

نکرد آتش از بیم بر وی نگاه

کبابم که سیلانی اشک من

نشد باب درگاه شاه زمن

چه سان باشدم رنگی از مرتبه؟

که مقبول آن در نیم چون شبه

تنم گر شود کان فرخندگی

نبیند ز من جوهر بندگی

ز من کرد چون آستانش ابا

شد از زردرویی تنم کهربا

خزف طینتم، از ره احترام

چه سان جا کنم در لآلی مقام

بده ساقی آن آب مرجان نمود

که خاکم عقیقی کند در وجود

مگر زین صفا، پاسبان درش

مکانم دهد ز آستان زرش

چو مینای صبحم بود سر بلند

که بینم بر آن بزم انجم سپند

ز نزدیک آن بزم قدسی سرور

مرا چرخ مینایی افکند دور

سزد گر به مستی ز کوه فغان

زنم سنگ بر شیشه آسمان

مغنی مخوان نغمه طرز عراق

که آید مخالف مرا در مذاق

بود در خور نغمه سنجان رند

سرود خراسان و محبوب هند

ز ناسازی چرخ پرریو و رنگ

به خود، سرفرو برده ام همچو چنگ

نشد راست این بربط کج نهاد

ز نه پرده، یک صوت عیشم نداد

همان به کزین طعنه مضراب وار

به قانون نمایم دلش را فگار

ادامه‌ی ساقی‌نامه

  1. بخش ۷ - غزلسراییسخن چون سپاه بیان را گرفت
  2. بخش ۸ - مخالف انگیزی سخندرین عصر کز نطق جز رنج نیست
  3. بخش ۹ - ساز سفربه تکلیف آن هندوی چاپلوس
  4. بخش ۱۰ - در مقام سجده و رکوع، تار نفس به سرایندگی مناجات گذاشتن و به آهنگ خضوع و خشوع، از سازنده کارها توقع اجابت داشتنالهی به اعزاز پیر مغان
  5. بخش ۱۱ - به زمزمه تعریف صاحبقران رنگینی، دف گل به هوا آمیختن و به ترانه توصیف خدیو جهان تازگی، چنگ سنبل به فضا ریختنسخن را به گهواره کن فکان
  6. بخش ۱۲ - غزلبر اعدا سپاه تو منصور باد
  7. بخش ۱۳ - صوت دعا و آهنگ آمینمغنی به غفلت مشو پای بست
همه‌ی ساقی‌نامه ←

طغرای مشهدی درباره‌ی طغرای مشهدی

طغرای مشهدی (درگذشته در سال ۱۰۷۸ ق) شاعر، نویسنده، سخن‌سرا و از مترسلان برجستهٔ سبک هندی است که در سدهٔ یازدهم هجری می‌زیسته است. طغرا در مشهد زاده شد و در همانجا به تحصیل ادب پرداخت. در اواخر دوران جهانگیر گورکانی (حکومت: ۱۰۱۴–۱۰۳۷ قمری) به هند رفت. پس از مدتی، به‌عنوان منشی شاهزاده مرادبخش پسر شاه جهان (متوفی ۱۰۷۰ ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.