پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی

مفردات

۱۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ به غیر از وصل نبود چاره‌ای هجر عزیزان را
  2. شمارهٔ ۲ شکاف سینه رهبر شد به دل غم‌های عالم را
  3. شمارهٔ ۳ رخ مپوش از من سرت گردم که چون شمع سحر
  4. شمارهٔ ۴ مردم از هجر و همان در پی آزار منست
  5. شمارهٔ ۵ بنگر که یار خاطر ما شاد می‌کند
  6. شمارهٔ ۶ تو که خفته‌ای به راحت دل تو خبر ندارد
  7. شمارهٔ ۷ دلبر آن به که به آزار دلم شاد کند
  8. شمارهٔ ۸ در لجه‌ای که هیچ نشان از کران نبود
  9. شمارهٔ ۹ نگفتم غنچه دل هرگزم خندان نخواهد شد
  10. شمارهٔ ۱۰ به این ذوق گرفتاری که من دارم زهی حسرت
  11. شمارهٔ ۱۱ گر سلیمان بگذارد به سرم افسر خویش
  12. شمارهٔ ۱۲ می‌چکدم ز دیده خون وعده وصل یار کو؟
  13. شمارهٔ ۱۳ چیست مرا نام، سگ کوی تو
  14. شمارهٔ ۱۴ چشم یک شهر شد از سوختن ما روشن
  15. شمارهٔ ۱۵ فریاد که غیرت نگذارد که چو فرهاد
  16. شمارهٔ ۱۶ سر قاتلی بنازم که ز کثرت ملایک
  17. شمارهٔ ۱۷ آمد سپه بهار و شد لشکر دی

متن اشعار به نقل از گنجور.