پرش به محتوای اصلی
سوزنی سمرقندی

قصاید

شمارهٔ ۴۵ - لکلک بچه

تا برون زد ناگهان از . . . یه سر لکلک بچه

دید سر چون . . . ایه بر بال پدر لکلک بچه

با سری چون . . . یه از . . . یه برون آورده سر

طرفه مرغی لکلک و زان طرفه‌تر لکلک بچه

بود همچون گوشتی کز وی گرفتی مورخوار

گشت زینسان چون کلان شد مار خور لکلک بچه

همچو گنجشک از تن او برگرفتی مور کور

گیرد ار منقار کودک مار بر لکلک بچه

هست بر لکلک ز جیلان و بَقَم منقار و روی

پس چرا شد آبنوس و زرد بر لکلک بچه

از چه بر منقار و پای خویشتن وا کرده‌اند

رنگ دیگر لکلک و رنگ دگر لکلک بچه

رنگرز رنگ سیه را معصفر هرگز نکرد

کرد منقار سیه را معصفر لکلک بچه

دید لکلک را پری چون کاغذ مهره زده

زد تحیر تازه در سرهای پر لکلک بچه

از پر نورسته و از پوست پیدا آمده

کرده بازوها چو میخ نیشکر لکلک بچه

همچو لکلک هندوئی گفتن نیاموزد تمام

تا که در هندوستان فکند مقر لکلک بچه

هست لکلک بچه سلطان زاده گنجشککان

لایقست این نام بر گنجشک و بر لکلک بچه

بین که همچون ریدکان باشد ز دیبا پوستشان

هم ز بخت خوبشان دارد خبر لکلک بچه

بر فراز تخت بنشسته است و می‌خندد چو بخت

بر بداندیش رضا این عمر لکلک بچه

آن خداوندی که بر ریش بداندیشان او

کار . . . ن کردن نداند کس مگر لکلک بچه

تا نکوخواهان او در خانه دولت شوند

می‌گشاید لکلک از منقار در لکلک بچه

تا به جستن راه او باشد به سوی هندوی

پر همی آراید از بهر سفر لکلک بچه

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۷ - در هجو مؤیدمؤید ای فلکت دایه‌وار پرورده
  2. شمارهٔ ۴۸ - در هجو قوامیقوامی بگو از دل سهل و ساده
  3. شمارهٔ ۴۹عاشقم بر نجیبک منده
  4. شمارهٔ ۵۰ - من کیستممن یکی شاعرم نه سامانی
  5. شمارهٔ ۵۱ - در هجو قوامیتا ز طبیعی غر سیاه قوامی
  6. شمارهٔ ۵۲ - در هجو دوستیعطا گرفتی و شکر و ثنا نگستردی
  7. شمارهٔ ۵۳ - در هجو ابوالمظفرای دیو بوالمظفر چون دزد بغنوی
  8. شمارهٔ ۵۴ - در هجو شاهریمن آن کسم که چو کردم به هجو گفتن رای
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی سوزنی سمرقندی

شمس‌الدین تاج‌الشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.