پرش به محتوای اصلی
سوزنی سمرقندی

قصاید

شمارهٔ ۷ - خدایا مرا دریاب

ای نکودارنده تا اندر جهان داری مرا

بر نکونامی نگهدار و نکوکاری مرا

چون طریق خوب کرداری به است از هر طریق

برمگردان از طریق خوب کرداری مرا

چون بهر کاری بحق یاری گر خلق توام

بر من از خلقی بداندیشند ده یاری مرا

نام من چون صاحب عادل عمر خوانند خلق

دور دار از جور گردون و زستمکاری مرا

تا بود باقی طریق سنت همنام من

بر سبیل سنت همنام من داری مرا

تا بود زانصاف من خلق تو اندر خواب خوش

خود کرامت کن ز خواب غفله بیداری مرا

تا نه از خود بینم از فیض تو بینم جاه خویش

دور دار از خویشتن داری و جباری مرا

پادشاها بنده ای عاجزتر از هر عاجزم

از تو هست این بر سر خلق تو سالاری مرا

تا بعماری درون بنشینم و ره پیش کرد

چون سماری گشت از آب دیده عماری مرا

از جگربندان خود گشتم جدا با درد دل

کرد تیمار جگربندان جگرخواری مرا

بر سر ایشان گهر باریدم از کف تا کنون

از بن مژگان پدید آمد گهرباری مرا

بی ضیاء الدین روشن رای و بی اولاد او

مینماید جمله روشن جهان تاری مرا

در دل و در دید شوق نورسان نوخطم

آذر برزین نهاد و ابر آزاری مرا

شد دلم غمخوار فرزندان و دلبندان خویش

نامده از کس بگیتی در غم و خواری مرا

زندگانرا غم همی خوردم نبود آن غم تمام

تا بغمخواری درافزودند غمخواری مرا

چون ز بیماری برستم مرگ فرزندی رسید

تا که از سر تازه دارد رنج و بیماری مرا

چرخ زنگاری بشادیهای من میبرد رشک

زنگ غم بر دل نهاد این چرخ زنگاری مرا

غنچه گل را که چون وی نی بگلزار بهشت

زار کار من که باید دید گل زاری مرا

با چنین جاه و چنین حشمت که من دارم کنون

نیست لایق اینچنین درد و چنین زاری مرا

تا جدا ماندم از آن قوت و غذای جان خویش

اشک یاقوتی شدست و روی دیناری مرا

از پی دینار و یاقوت سرشک و روی من

کرد خواهد خسرو عادل خریداری مرا

پادشا سنجر خداوندی که هر کو را بدید

فال زد بر فرخ و فرخنده دیداری مرا

تا به پیش تخت او گویم ثنا و شکر او

کردگارم دل قوی دارد زبان جاری مرا

خوب گفتاری کنم از خلق تو در پیش وی

زانکه او دادست جاه از خوب گفتاری مرا

راحت سلطانی و دهقانی و بازاریم

چون بود در پیش تختش تیز بازاری مرا

آن کنم با خلق تو یارب که اندر روز حشر

ناید از کردار من رنج و گرفتاری مرا

مررعیت را سبکباری همی خواهم ز شاه

تا که در روز جزا باشد سبکباری مرا

تکیه بر امید فضل تست و بس ای کردگار

تا بری با عز و با اقبال باز آری مرا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹ - در مدح نصیرالدینعاشقی شد رسم و راه و سیرت و آئین مرا
  2. شمارهٔ ۱۰ - در حسب حال خود گویدچو شست گشت کمان قامت چو تیر مرا
  3. شمارهٔ ۱۱ - در موعظه و نصیحتدر این جهان که سرای غمست و تاسه و تاب
  4. شمارهٔ ۱۲ - در مدح سلطان مسعود بن الحسینبرآمد ز برج حمل آفتاب
  5. شمارهٔ ۱۳ - در مدح سلطان مسعود ثانیای بتاج و تخت شاهی وارث افراسیاب
  6. شمارهٔ ۱۴ - در مدح علی بن الحسین ذوالفقارای به پیروزی گرفته ملکت افراسیاب
  7. شمارهٔ ۱۵ - در مدح شمس الملکسوی ختا بسفر شد بعزم و رأی صواب
  8. شمارهٔ ۱۶ - در مدح وزیر نظام الدینشد برج حمل موکب سلطان کواکب
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی سوزنی سمرقندی

شمس‌الدین تاج‌الشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.