پرش به محتوای اصلی
سوزنی سمرقندی

قصاید

شمارهٔ ۱۱۰ - در مدح حسام الدین

شاه برهان نسب آنست امام بن امام

خسرو شرع ملک زاده حسام بن حسام

آن حسام بن حسامی که حسام نظرش

هرگز از خصم بالزام نشد باز نیام

به حسامی ز نیام آخته شد زنده به مرگ

تا برون آمد از عهدهٔ الناس نیام

رایت دولت برهان مات صاحب رأی

بود قایم بحسام از نظر فقه و کلام

بر همان قاعده امروز همان رایت را

از حسام بن حسام است بلندی و قوام

روح باقیست خلف ماننده ز اسلاف بزرگ

نام اسلاف بدوزنده چو ارواح اجسام

کس مشرف تر ازو نیست ز اشراف صدور

کس مکرم ترازو نیست ز ابناء کرام

کرم و احسان بی منت یابند ازو

بندگان ملک ذوالمنن ذوالاکرام

سخن آرای صفات دو کف راد ورا

گه به خورشید سخن نظم دهد گه یغمام

زانکه از آب غمام است وز تاب خورشید

کار ارزاق خلایق را ترتیب و نظام

همچو جد و چو پدر هم بسبق هم بنظر

پادشاه حشم آرای و حدیثش پدرام

استماع سخن عذب وی از هر دو فریق

عقل مغلوب شود چون ز سماع و زمدام

وز در دولت او نکته دلجوئی هست

که بدان نکته کند خصم نظر را الزام

بسخن کام روا باش بر خصم نظر

نارسانیده حروف سخن از حلق بکام

سائلان را گه لم قال بتوحید سئوال

مهله ندهد بصر میم رسانید کلام

متعلم را یکبار که گوید اعلم

کرده باشد ز علوم همه عالم اعلام

پسر خواجه شرعست و پس از صاحب شرع

خواجه ای نیست بعالم که ورا نیست غلام

شاد بادا پسر آن پدری کز پدرش

علما بر فلک افراخته دارند اعلام

دین همنام تو از تقویت تست قوی

دین همنام بتو نازد و تو از همنام

در مصاف نظر از حجت قاطع بر خصم

پور برهانی چون رستم دستان از سام

خوب را در بجهان نیست همال تو کسی

بکجا باشد اگر هست و که خوانند و کدام

دین علام که باقیست بفر علماست

چون رسد کار بفتوای رسول علام

علما یکتن باشند و مر آن یکتن را

سر تو خواهی بدن از همت شیخ الاسلام

گر بسر بردن تو طایفه ای تن ندهند

بره آمده خواهند شد اندام اندام

دشمن توسن تو رام شود با تو چو دید

بر مراد تو مدار فلک توسن رام

فلکی همت صدری و بدان دست رسی

که فلک را چو زمین آری زیر اقدام

تا بفرمان جهاندار جهان داور خلق

هر فلک را حرکاتست و زمین را آرام

از سر قدر و سری سر بفلک بر بفراز

وز ره حلم و تواضع بزمین بر بخرام

پادشاه علما باش چو جد و چو پدر

تا پدید آید در مملکتت خاص از عام

علم محترم دولت دین قیم

مستوی قامت باد از تو تا روز قیام

نوبنو باد سلام تو رسانده بپدر

از در مدرسه ات تا بدر دار سلام

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۱۲ - در مدح وزیرصاحب عادل وزیر شاه معظم
  2. شمارهٔ ۱۱۳ - در مدح سعدالملکز گردون سعد اکبر داد پیغام
  3. شمارهٔ ۱۱۴ - در مدح نظام الدین محمدبر خود از طبع خود سلام کنم
  4. شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح علی بن احمدمیر خوبان کشید نامعلوم
  5. شمارهٔ ۱۱۶ - در مدح محمودبن عبدالکریممهتر آن بهتر که باشد فاضل و راد و کریم
  6. شمارهٔ ۱۱۷ - در مدح نظام الدینجاودان ماند کریم از مدح شاعر زنده نام
  7. شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح نجم الدیندلبند من که بنده رویش مه تمام
  8. شمارهٔ ۱۱۹ - در مدح سعدالدینزر طلب کرد ز من آن صنم سیم اندام
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی سوزنی سمرقندی

شمس‌الدین تاج‌الشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.