پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۶

جنون دانسته گستاخ تماشا می‌کند ما را

که می‌داند حجاب عشق رسوا می‌کند ما را

به ذوق بی‌خودی با بوی گل برگ سفر داریم

نیاید گر بهار از پی که پیدا می‌کند ما را

اگر دل زیر بار غم نباشد بیم رسوایی است

سبک‌روحی خجل از کوه و صحرا می‌کند ما را

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۸جنون که کرد به دیوانگی مثل ما را
  2. شمارهٔ ۹الهی آشنا کن ساقی بیگانه ما را
  3. شمارهٔ ۱۰من که گشتم خاک ره پروای افلاکم چرا
  4. شمارهٔ ۱۱اگر دانم که عشقت گرمتر خواهد تب خود را
  5. شمارهٔ ۱۲ز بی سرمایگی دادم سرانجامی سر خود را
  6. شمارهٔ ۱۳بسکه بر هم زد ز ترکش خانه زنبور را
  7. شمارهٔ ۱۴رخصت طوفان دهم گر اشک عالمگیر را
  8. شمارهٔ ۱۵پیش می میرم به راهت نقش پای خویش را
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.