پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۸

عهد تمکین با دل دیوانه بستن کار ما

خاطر خود را ز هر اندیشه خستن کار ما

هر نفس بست و گشادی هست در دست خیال

کار دل افتادن اندر دام و جستن کار ما

گل اگر در پیرهن باشد جنون را نشتر است

نیست خار حرف در خاطر شکستن کار ما

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۴۰بهر پاس عشق خاموشی نشد دمساز ما
  2. شمارهٔ ۴۱تا کی نشوی گوش بر آواز دل ما
  3. شمارهٔ ۴۲عقد گوهر چون صدف در آستین داریم ما
  4. شمارهٔ ۴۳حرف عشق دوست را افسانه می دانیم ما
  5. شمارهٔ ۴۴ویران ز چشمی شد خانه ما
  6. شمارهٔ ۴۵می کند مشق تپیدن دل دیوانه ما
  7. شمارهٔ ۴۶سینه صافند به هم عاقل و دیوانه ما
  8. شمارهٔ ۴۷گرد فتادگی شده بال همای ما
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.