پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی

مفردات

۲۸۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ در گلستان این چنین خوش رسته‌ای
  2. شمارهٔ ۱۲۲ در محبت ودود باید بود
  3. شمارهٔ ۱۲۳ در مظاهر آنچنان پیدا نمود
  4. شمارهٔ ۱۲۴ در هر چه نظر کنم توئی در نظرم
  5. شمارهٔ ۱۲۵ در هوای مجلسش چندان بگریم همچو شمع
  6. شمارهٔ ۱۲۶ در وحدت اگر کثرت ما محو شود
  7. شمارهٔ ۱۲۷ در وصف و کمال قدر او گفت
  8. شمارهٔ ۱۲۸ دل حاضر دار با خدایت
  9. شمارهٔ ۱۲۹ دل مغرب نور ماه شاهی است
  10. شمارهٔ ۱۳۰ دل نرم و کف بخشنده آن گاه
  11. شمارهٔ ۱۳۱ دلم آئینهٔ حق است از حق
  12. شمارهٔ ۱۳۲ دهن و چشم و لبت هر سه به هم خوب افتاد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ دیدهٔ ما چو نور او بیند
  14. شمارهٔ ۱۳۴ ذاتی و چه ذات ، ذات موصوف من است
  15. شمارهٔ ۱۳۵ ذر‌ه‌ای نیست که خورشید در او پیدا نیست
  16. شمارهٔ ۱۳۶ راز با کاغذ و با خامه نمی ‌یارم گفت
  17. شمارهٔ ۱۳۷ رب الارباب رب این مربوب است
  18. شمارهٔ ۱۳۸ رب و مربوب خویش می ‌جوید
  19. شمارهٔ ۱۳۹ رحمی به دلم کن ای برادر
  20. شمارهٔ ۱۴۰ رندی که حریف ماست دایم
  21. شمارهٔ ۱۴۱ رو به آب چشم ما خوشتر شده
  22. شمارهٔ ۱۴۲ رو طاعت و خیر کن که دین است
  23. شمارهٔ ۱۴۳ ساغر ما بود تو را در خور
  24. شمارهٔ ۱۴۴ ستر است و ستایر و ستور است
  25. شمارهٔ ۱۴۵ سخن عارفان به جان بشنو
  26. شمارهٔ ۱۴۶ سرّ دور قمر ز ما بشنو
  27. شمارهٔ ۱۴۷ سر آبی نه سرابی طلب از خویش سر آبی
  28. شمارهٔ ۱۴۸ سر کل چون کله نهد بر سر
  29. شمارهٔ ۱۴۹ سروی است قد ما که کشیده است به بالا
  30. شمارهٔ ۱۵۰ سعادت همچو ماهی خوش بر آمد
  31. شمارهٔ ۱۵۱ سلب و ایجاب در نمی ‌گنجد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ سلطنت بر مزید باد مدام
  33. شمارهٔ ۱۵۳ سه شنبه قصد می کن با حجامت
  34. شمارهٔ ۱۵۴ سیّد است او تو بندهٔ او باش
  35. شمارهٔ ۱۵۵ سیّد که بود نعمت‌اللّه به نامش
  36. شمارهٔ ۱۵۶ سیّد ما بندهٔ جانی اوست
  37. شمارهٔ ۱۵۷ سیّد من بنده را تفهیم کرد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ شرک را قلب کن که شکر آن است
  39. شمارهٔ ۱۵۹ شمامه با شمایل راز می ‌گفت
  40. شمارهٔ ۱۶۰ شهری که در او شحنه ستمکش باشد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ شیر مردی باید از خود رسته‌ای
  42. شمارهٔ ۱۶۲ صوت داود است و ما خوش نغمه‌ای داریم از آن
  43. شمارهٔ ۱۶۳ صورت حق معنی هر دو جهان
  44. شمارهٔ ۱۶۴ طریق عرف سید گفت با تو
  45. شمارهٔ ۱۶۵ ظاهر و باطن ار کنی کامل
  46. شمارهٔ ۱۶۶ ظاهر و باطن صدف می خوان
  47. شمارهٔ ۱۶۷ ظاهرم در کوبنان و باطنم و در کوه صاف
  48. شمارهٔ ۱۶۸ ظل ید مطلق است این دست
  49. شمارهٔ ۱۶۹ عارفان غیر او به او دانند
  50. شمارهٔ ۱۷۰ عارفانش خوانده ‌اند این حضرت جمع وجود
  51. شمارهٔ ۱۷۱ عاشقانه خوش درین دریا نشین
  52. شمارهٔ ۱۷۲ عالم و معلوم آنجا هست نیست
  53. شمارهٔ ۱۷۳ عشق است که گوهر محیط است
  54. شمارهٔ ۱۷۴ عشق او در همه بود ساری
  55. شمارهٔ ۱۷۵ عشق چوگان و عالمی گویم
  56. شمارهٔ ۱۷۶ عقل اگر لشکری کشد بر تو
  57. شمارهٔ ۱۷۷ عقل ذاتی عرش الرحمن ما
  58. شمارهٔ ۱۷۸ علی الصباح به میخانه خوش روان گشتیم
  59. شمارهٔ ۱۷۹ عیدی هر کسی بود چیزی
  60. شمارهٔ ۱۸۰ عین ما چون به عین واصل شد

متن اشعار به نقل از گنجور.