پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۸

اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر

و گر از سر همی ترسی ز سودای چنان بگذر

در این دریای بی‌پایان در آ با ما خوشی بنشین

نشان بی‌نشان پرسی ز نام و از نشان بگذر

هوای عشق او داری هوای خویشتن بگذار

خیالش نقش می‌بندی رها کن دل ز جان بگذر

خرابات است و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

بهشت جاودان جویی به بزم عاشقان بگذر

اگر مست خوشی بینی به چشم خویش بنشانش

و گر مخمور پیش آید مبین او را روان بگذر

در آ در کنج دل بنشین که دل گنجینهٔ شاه است

بجو آن گنج سلطانی ز گنج شایگان بگذر

چو سید طالب او شو که مطلوبی شوی چون او

طلب کن آنکه می‌دانی بیا از این و آن بگذر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۰نور چشم ما به چشم ما نگر
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۱قطره و دریا به عین ما نگر
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۲نور چشم با به چشم ما نگر
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۳قطره قطره جمع کن دریا نگر
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۴یک نظر در چشم مست ما نگر
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۵یک نظر در چشم مست ما نگر
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۶یک نظر در چشم مست ما نگر
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۷یک نظر در چشم مست ما نگر
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.