پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳۶

به خدا تا ز خود شدم آگاه

بی خدا نیستم دمی والله

گرد کنج خراب می گشتیم

تا به گنجی فرو شدم ناگاه

یوسف جان نازنین تنم

سوی مصر دل آمد از تک چاه

مهر عشقش چو رو نمود به من

گرچه بودم هلال گشتم ماه

نور ظاهر شد و نماند ظلام

گشت فانی غلام و باقی شاه

چون همه اوست غیر او کس نیست

گفته ام لا اله الا الله

لاجرم سید وجود خودم

نعمت اللهم وز خود آگاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۳۸راهیم و رهنمائیم هم رهرویم و همراه
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳۹صورتا چاکر است و معنی شاه
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۴۰حزنی آمد به نزدم صبحگاه
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴۱دل ز ما کردی بری یعنی که چه
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴۲سروری خواهی بیا و سر بنه
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴۳برو ای عقل و پند مست مده
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴۴دامن عاشقان ز دست مده
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۴۵بیا ای ساقی مستان و جام می به مستان ده
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.