پرش به محتوای اصلی
شیخ محمود شبستری شیخ محمود شبستری

فصل چهارم

بخش ۶ - التمثیل

روی گازر سیه شد از خورشید

جامه بنگر که خود شده است سپید

گر نبودی وجود خار کثیف

گل نگشتی چنین لطیف و نظیف

چون بخارش نه خار یکسو شد

گل نکو رنگ و شکل و خوشبو شد

زان کشیده است پوست بر به و سیب

تا کند دفع تلخی و آسیب

جر نفع و صفا کند ز درون

دفع ضر هوا کند به برون

بد برای بدی برون انداخت

به از این به بگو که داند ساخت

ناخن و موی گر نیفزاید

آفت و عیب در مزاج آید

قطع آن چون ضرورت است از آن

تا نیابی الم ندارد جان

سخت بیخش برای خاریدن

بی الم در زمان بریدن

لذت جنت از جحیم بود

داند آن کس که او حکیم بود

مزۀ نان گرسنگی دارد

آب بی تشنگی بنگوارد

راحت مرهم از الم باشد

ورنه هستیش کالعدم باشد

هیچ بی خرده ناید از باری

هان و هان تا تو خرده نشماری

خرده گیری نشان خودرایی است

خرده بینی نشان بینایی است

ادامه‌ی فصل چهارم

  1. بخش ۸ - فی فایدة الآخرامر تکلیف آفتابی بود
  2. بخش ۹ - التمثیلآن نبینی که پرتو خورشید
  3. بخش ۱۰ - حکایتآن شنیدی که خواجه صاین دین
  4. بخش ۱۱ - الضلال المبینعلم و قدرت هر آنکه کرد انکار
همه‌ی فصل چهارم ←

شیخ محمود شبستری درباره‌ی شیخ محمود شبستری

سعدالدّین محمود بن امین‌الدّین عبدالکریم بن یحیی شبستری (معروف به شیخ محمود شبستری) یکی از عارفان و شاعران سدهٔ هشتم هجریست. سال تولّد او را گوناگون و از جمله ۶۸۷ ه.ق. دانسته‌اند. محل تولّد این عارف نام‌آور قصبهٔ شبستر در نزدیکی شهر تبریز است. او در سال ۷۲۰ ه.ق. در سنّ ۳۳ سالگی وفات یافته و در زادگاهش شبستر مدفون است....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.