پرش به محتوای اصلی
شیخ محمود شبستری شیخ محمود شبستری

فصل سوم

بخش ۶ - حکایت

دید بابا حسن ز رنج وفات

عامیی اوفتاده در سکرات

گفت بیچاره را نخستین بار

جان سپاری است زان شده​ست افگار

جان به جانان سپار تا برهی

ورنه جان هم به جان کَنِش بدهی

جان برآورد در دمی صد بار

هر که یک دم شدست محرم یار

چون ورا درنیافتند عقول

کی زند دم ز اتحاد و حلول

اتحاد و حلول خود همه جای

ممتنع دان نه خاص خلق و خدای

زانک زیشان اگر یکی نبود

هستی ونیستی یکی نشود

ور بود باقی اتحاد کجاست

چونکه هر دو هنوز خود برجاست

حق و باطل بهم نیامیزد

سایه از آفتاب بگریزد

می​نماید در آب صورت خور

لیکن آن دیگر است و این دیگر

ادامه‌ی فصل سوم

  1. بخش ۸ - حکایتابلهی را چه گفت نرادی
  2. بخش ۹ - المنشأقول تشبیه اولاً ز یهود
  3. بخش ۱۰ - الفرقة الثانیةمتکلم به ذات گفت چو ماست
  4. بخش ۱۱ - الفرقة الثالثةاز نصارا چو صوفیان فضول
  5. بخش ۱۲ - حکایتخانۀ زال داشت یک روزن
  6. بخش ۱۳ - حکایتنقل دارم از حجة الاسلام
همه‌ی فصل سوم ←

شیخ محمود شبستری درباره‌ی شیخ محمود شبستری

سعدالدّین محمود بن امین‌الدّین عبدالکریم بن یحیی شبستری (معروف به شیخ محمود شبستری) یکی از عارفان و شاعران سدهٔ هشتم هجریست. سال تولّد او را گوناگون و از جمله ۶۸۷ ه.ق. دانسته‌اند. محل تولّد این عارف نام‌آور قصبهٔ شبستر در نزدیکی شهر تبریز است. او در سال ۷۲۰ ه.ق. در سنّ ۳۳ سالگی وفات یافته و در زادگاهش شبستر مدفون است....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.