پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت

مستی امشبم از باده دوشین لبت

نیست شیرین که زفرهاد برای بوسی

ملک خسرو طلبد شکر رنگین لبت

وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هست

تا بامسال خوش از بوسه پارین لبت

محتسب سال دگر بر سر کویت آرد

همچنین بی خودم از باده نوشین لبت

طبع شوریده من این همه شیرین کاری

می کند در سخن امروز بتلقین لبت

سیف فرغانی چون وصف تو می کرد گرفت

طبعم اندر شکر افشاندن آیین لبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ای که شاهان جهانند گدایان درت
  2. شمارهٔ ۴۷دلم بربود دوش آن نرگس مست
  3. شمارهٔ ۴۸ای که لبت منبع آب بقاست
  4. شمارهٔ ۴۹دل کنون زنده بجان نیست که جانان اینجاست
  5. شمارهٔ ۵۰در رخت می نگرم جلوه گه جان اینجاست
  6. شمارهٔ ۵۱تبارک الله از آن روی دلستان که تراست
  7. شمارهٔ ۵۲اختر از خدمت قمر دور است
  8. شمارهٔ ۵۳جانا ز رشک خط تو عنبر در آتش است
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.