پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳

بیاور آنچه دل ما بیکدگر کشدا

بسر کشد آنچه دلم بار او بسر کشدا

غلام ساقی خویشم که بامداد پگاه

مرا زمشرق خم آفتاب بر کشدا

چو تیغ باده برآهختم از نیام قدح

زمانه باید تا پیش من سپر کشدا

چه زر چه سیم و چه خاشاک پیش مرد آن روز

که از میانه سیماب آب زر کشدا

خوش است مستی واز روزگار بی خبری

که چرخ غاشیه مست بی خبر کشدا

اگر بساغر زرین هزار باده کشم

هنوز همت من باده دگر کشدا

در نشاط (من) آنگه گشاده تر باشد

که مست باشم وساقی مرا بدر کشدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵مبداء عشق ز جاییست که نیز آنجا را
  2. شمارهٔ ۶رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
  3. شمارهٔ ۷کی بنگرد برحمت چشم خوش تو ما را
  4. شمارهٔ ۸سوخت عشق تو من شیفتهٔ شیدا را
  5. شمارهٔ ۹چنان عشقش پریشان کرد ما را
  6. شمارهٔ ۱۰هر چه غیر دوست اندر دل همی آید ترا
  7. شمارهٔ ۱۱اگر دلست به‌ جان می‌خرد هوای تو را
  8. شمارهٔ ۱۲ای که نام اشنوده باشی خسرو پرویز را
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.