پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

اگر دلست به‌ جان می‌خرد هوای تو را

وگر تن است به دل می‌کِشد جفای تو را

به یاد روی تو تا زنده‌ام همی گریم

که آب دیده کُشد آتش هوای تو را

کلید هشت بهشت ار به من دهد رضوان

نه مردم اربگذارم درِ سرای تو را

اگر به جان و جهانم دهد رضای تو دست

به ترک هر دو به دست آورم رضای تو را

بگیر دست من افتاده را که در ره عشق

به پای صدق به سر می‌برم وفای تو را

چه خواهی از من درویش چون ادا نکند

خراج هر دو جهان نیمه‌ی بهای تو را

برون سلطنت عشق هرچه پیش آید

درون بدان نشود ملتفت گدای تو را

سزد اگر ندهد مهر دیگری در دل

که کس به غیر تو شایسته نیست جای تو را

مرا بلای تو از محنت جهان برهاند

چگونه شکر کنم نعمت بلای تو را

اگرچه رای تو درعشق، کُشتن من بود

برای خویش نکردم خلاف رای تو را

به دست مردم دیده چو سیف فرغانی

به آب چشم بشستیم خاک پای تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳اگر خورشید و مه نبود سعادت با درویش را
  2. شمارهٔ ۱۴ای بچشم دل ندیده روی یار خویش را
  3. شمارهٔ ۱۵ای سیم بر زکات تن وجان خویش را
  4. شمارهٔ ۱۶ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
  5. شمارهٔ ۱۷ای بر گل روی تو حسد باغ ارم را
  6. شمارهٔ ۱۸گرچه وصلت نفسی می‌ندهد دست مرا
  7. شمارهٔ ۱۹کفر عشقت می کند منع از مسلمانی مرا
  8. شمارهٔ ۲۰ای نبرده وصل تو روزی به مهمانی مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.