پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

ای رفته رونق از گل روی تو باغ را

نزهت نبوده بی رخ تو باغ و راغ را

هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل

آن زیب و زینت است کزا شکوفه باغ را

در کار عشق تو دل دیوانه را خرد

زآن سان زیان کند که جنون مر دماغ را

زردی درد بر رخ بیمار عشق تو

اصلیست آنچنانکه سیاهی کلاغ را

دلرا برای روشنی و زندگی، غمت

چون شمع را فتیل و چو روغن چراغ را

اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود

مزد هزار شغل دهند این فراغ را

از وصل تو نصیب برد سیف اگر دهند

طوق کبوتر و پر طاوس زاغ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸گرچه وصلت نفسی می‌ندهد دست مرا
  2. شمارهٔ ۱۹کفر عشقت می کند منع از مسلمانی مرا
  3. شمارهٔ ۲۰ای نبرده وصل تو روزی به مهمانی مرا
  4. شمارهٔ ۲۱در دل عاشق اگر قدر بود جانان را
  5. شمارهٔ ۲۲ترا من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان را
  6. شمارهٔ ۲۳گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را
  7. شمارهٔ ۲۴از جمال تو مگر نیست خبر سلطان را
  8. شمارهٔ ۲۵پیغام روی تو چو ببردند ماه [را]
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.