پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۳۷ - التمثیل فی اعتقادالسوء والخوف من قلّة الرزق

بود مردی مُعیل بس رنجور

شده از عمر و عیش خویش نفور

مرد را ده عیال و کسب قلیل

گشت بیچاره زار مرد معیل

از عیال و طفول رخ برتافت

به دگر ناحیت سبک بشتافت

وآن عیالان به شهر دربگذاشت

راحت خویشتن در آن پنداشت

به سر چاهساری آمد مرد

بخت بنگر که با معیل چه کرد

دید مردی نشسته بر سر چاه

دلو با حبل برنهاده به راه

مرغکی بس ضعیف و بس کوچک

که ز گنجشک بود او ده یک

گفت مردا سبک بکن کاری

تا برآید مگرت بازاری

از من ای خواجه صد درم بستان

مرغ را زآب تشنگی بنشان

دلو و حبل اینک و چهی پر ز آب

آب ده مرغ را سبک بشتاب

مرد گفتا که بخت روی نمود

به از این کار خود نخواهد بود

به یکی دلو سیر گردد مرغ

صد درم مر مرا شود آمرغ

دلو بگرفت و رفت زی سرِ چاه

خود ز سرِّ فلک نبود آگاه

تا به گاه زوال آب کشید

مرغ سیری از آب هیچ ندید

خسته شد مرد و گفت چتوان بود

که تن من در این عنا فرسود

مر ورا گفت مرد کای نادان

امتحان توام من از یزدان

تو مر این مرغ را ز چاه پر آب

نتوانی ز آب داد اسباب

ده عیال ضعیف چون داری

طفل را خیر خیر بگذاری

رازقم من تو در میان سببی

پس چرا با فغان و با شغبی

رو سوی خانه باز شو بشتاب

کار اطفال خویش را دریاب

من که روزی دهم توانایم

راه ارزاق بر تو بگشایم

جان بدادم همی دهم روزی

در غم نان چرا تو دل سوزی

جان بدادم دهمت نان هر دم

جان مدار از برای نان در غم

زین هوسها چرا نگردی دور

چند دارد جهان ترا مغرور

آن جهان در غرور نتوان یافت

نرسید آنکه سالها بشتافت

حج مپندار گفت لبّیکی

جامه مفکن بر آتش از کیکی

نه برِ اوستاد دین‌پرور

نه به بازار و نه برِ مادر

پیش من قصّهٔ هنر برخوان

به کدامی تره‌ات نهم بر خوان

نه بدینجات زر نه آنجا زور

نز پی گلشنی نه از پی گور

با حریف دغا مباز ای کور

نبری زو نه از مجاهز عور

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۳۹ - ذکر انقطاع نسبآدم پاک را برآر از گِل
  2. بخش ۴۰ - صفة‌المغرورین فی دارالدّنیاآن شنیدی که حامد لفاف
  3. بخش ۴۱ - التمثیل فی حبّ الدّنیا و غرورهاخواجه‌ای را به مردمی دربست
  4. بخش ۴۲ - فی صفة‌النّفس واحوالهدزد خانه است نفس حالی بین
  5. بخش ۴۳ - قال النّبی علیه‌السّلام: ان الشّیطان فی عروق ابن‌آدم یجری مجری الدّمدر درون تو خصم با تو بهم
  6. بخش ۴۴ - در کاهلی گویدبشنو از بارگاه مصطفوی
  7. بخش ۴۵ - مثل اندر حال ادبارخوش دلی از پی سخن پاشی
  8. بخش ۴۶ - فی‌الحرکة و ترک الاوطان فی طلب‌الآخِرَة، قال النّبی علَیه‌السّلام: اطلبوا العلم ولو باصّین، وَ قالَ علَیه‌السّلام: سافِرُوا تغنموا، ولاتفخروا بالوطنکرده بر تارک هوا گردان
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.