پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۳۵ - التمثیل فی شکر هدایة‌الاسلام

بود عمّر نشسته روزی فرد

گردش اصحاب صفّه با غم و درد

هریک از شادی ره اسلام

یاد می‌کرد بر گشاده کلام

هم کهن پیر و هم جوان تازه

برده آوازه تا به دروازه

منّتی جمله یاد می‌کردند

فوت ایام کفر می‌خوردند

بود عبداللّٰه عُمر حاضر

لیک زان درد و رنج بُد قاصر

منتی کرد نیز بر خود یاد

زود عمّر برو زبان بگشاد

گفت ویحک چه لاف پاشی تو

خود مرین درد را چه باشی تو

درد دین تو تا کجا باشد

مر ترا درد کی روا باشد

تو در اسلام زاده و دیده

تلخی کفر هیچ نچشیده

درد ایام کفر خورده نه‌ای

خویشتن را ذلیل کرده نه‌ای

این چنین درد و زخم ما دانیم

زان به دین رسول شادانیم

ناچشیده تو درد و منّت و عار

هیچ نابرده ذُل و استحقار

نشناسی تو لذّت ایمان

قدر ایمان چه دانی و احسان

ما شناسیم کان چه ذُلّی بود

وان چه بندی و آن چه غُلّی بود

شکر اسلام کرد مادانیم

کین زمان مرد راه ایمانیم

شیر مردان عناء ره بردند

به تو نامرد راه بسپردند

تو به نامردی این ره دین را

جمله کردی خراب آیین را

به چه بنهم ترا به یار جواب

ای ز تو دین و شرع گشته خراب

نه زنی در ره صواب و نه مرد

نه مخنّث از آنت نبود درد

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۳۷ - التمثیل فی اعتقادالسوء والخوف من قلّة الرزقبود مردی مُعیل بس رنجور
  2. بخش ۳۸ - حکایت در ظالم و مظلومکودکی با حریف بی‌انصاف
  3. بخش ۳۹ - ذکر انقطاع نسبآدم پاک را برآر از گِل
  4. بخش ۴۰ - صفة‌المغرورین فی دارالدّنیاآن شنیدی که حامد لفاف
  5. بخش ۴۱ - التمثیل فی حبّ الدّنیا و غرورهاخواجه‌ای را به مردمی دربست
  6. بخش ۴۲ - فی صفة‌النّفس واحوالهدزد خانه است نفس حالی بین
  7. بخش ۴۳ - قال النّبی علیه‌السّلام: ان الشّیطان فی عروق ابن‌آدم یجری مجری الدّمدر درون تو خصم با تو بهم
  8. بخش ۴۴ - در کاهلی گویدبشنو از بارگاه مصطفوی
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.