پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الاوّل: در توحید باری تعالی

بخش ۳۸ - اندر تجرید گوید

هرکه خواهد ولایت تجرید

وآنکه جوید هدایت توحید

از درونش نماید آسایش

وز برونش نباشد آرایش

آن ستایش که از نمایش اوست

ترک آرایش و ستایش اوست

بر درِ شه گدای نان خواهد

باز عاشق غذای جان خواهد

عاشقان جان و دل فدا کردند

ذکر او روز و شب غذا کردند

در طریقت مجرد و چالاک

داده بر باد آب و آتش و خاک

زانکه در عرصهٔ معالم عصر

چه برش جاهلان چه عالم عصر

ای برادر بر آذر تجرید

جگر خود کباب دان نه ثرید

سگ دون‌همت استخوان جوید

پنجهٔ شیر مغز جان جوید

مرد عالی همم نخواهد بند

سگ بود سگ به لقمه‌ای خرسند

قصه کم‌گوی و عاجزی پیش آر

استخوان را تو با سگان بگذار

تو به گوهر گرفته‌ای رفعت

پس چرا چون سگی تو دون همت

هرکه را عالیست همّت او

هر دو عالم شده‌ست نعمت او

وآنکه دون همتست همچون سگ

هست چون سگ ز بهر نان در تگ

کشف اگر بند گرددت بر تن

کشف را کفش‌ساز و بر سر زن

گر همی روح خواهی از تن فرد

لا چو داراست گِرد او برگرد

کی ز لاهوت خود بیابی بار

تات ناسوت بر نشد بردار

با تو و بود تو خرد تیره‌ است

چشم غفلت از آن جهان خیره است

زانکه عیسیت را سوی لاهوت

هست در راه جمعة‌الصلبوت

نیست کن هرچه راه و رای بود

تات دل خانهٔ خدا بود

تا ترا بود با تو در ذاتست

کعبه با طاعتت خراباتست

ور ز ذات تو بود تو دورست

بتکده از تو بیت معمورست

ای خرابات جوی پر آفات

پسر خر تویی و خر آبات

نفس تست آنکه کفر و دین آورد

لاجرم چشم رنگ بین آورد

بی‌تو خوش با تو هست بس ناخوش

به در اندازد خواجه گربه ز کش

در قدم کفرها و دینها نیست

در صفاء صفت چنینها نیست

ادامه‌ی الباب الاوّل: در توحید باری تعالی

  1. بخش ۴۰ - التمثیل لابن الغافل والاب العاقلبه پسر شیخ گوکانی گفت
  2. بخش ۴۱ - حکایتدر مناجات پیر شبلی گفت
  3. بخش ۴۲ - فی‌التوکّلپی منه با نفاق بر درگاه
  4. بخش ۴۳ - فی توکل العجوزحاتم آنگه که کرد عزم حرم
  5. بخش ۴۴ - ایضاً فی‌التوکّلربع مسکون چو از طریق شمار
  6. بخش ۴۵ - التمثّل فی‌الرؤیاء و تعبیره و هو ثمانون رؤیا عجیبةخلق تا در جهانِ اسبابند
  7. بخش ۴۶ - فی رؤیا الأثواب و الأوانیجامهٔ کهنه رنج و اندوه است
  8. بخش ۴۷ - فی رؤیا الصنّاعینمرد طبّاخ نعمت بسیار
همه‌ی الباب الاوّل: در توحید باری تعالی ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.