پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۳۹

هجرت به دلم چو آتشی در پیوست

آب چشمم قوت او را بشکست

چون خواستم از یاد غمت گشتن مست

بگرفت مرا خاک سر کوی تو دست

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۴۱تا زلف بتم به بند زنجیر منست
  2. رباعی شمارهٔ ۴۲خواهم که به اندیشه و یارای درست
  3. رباعی شمارهٔ ۴۳گفتم پس از آنهمه طلبهای درست
  4. رباعی شمارهٔ ۴۴مستست بتا چشم تو و تیر به دست
  5. رباعی شمارهٔ ۴۵ای مه تویی از چهار گوهر شده هست
  6. رباعی شمارهٔ ۴۶چون من به خودی نیامدم روز نخست
  7. رباعی شمارهٔ ۴۷ای چون گل و مل در به در و دست به دست
  8. رباعی شمارهٔ ۴۸ای نیست شده ذات تو در پردهٔ هست
همه‌ی رباعیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.