پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۹۴

خود درشتی گر ببیند کور چشم و کور دل

خواه با او مردمی کن خواه با او کژدمی

هر که از بی‌چشم دارد مردمی و شرم چشم

همچنان باشد که دارد چشم ز ارزن گندمی

مردمی کردن کی آید از خری کز روی طبع

چشم او بی‌مردمست و جسم او بی‌مردمی

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۹۶گوگرد سرخ خواست ز من سبز من پریر
  2. شمارهٔ ۱۹۷ - در رثاءتابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی
  3. شمارهٔ ۱۹۸هم اکنون از هم اکنون داد بستان
  4. شمارهٔ ۱۹۹چونت نپرسم بگویی اینت کراهت
  5. شمارهٔ ۲۰۰اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من
  6. شمارهٔ ۲۰۱ - در هجای معجزیحاجت صد هزار ... قوی
  7. شمارهٔ ۲۰۲آدمی را دو بلا کرد رهی
  8. شمارهٔ ۲۰۳به خدای ار گل بهار بوی
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.