پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۵

دست اندر لام لا خواهم زدن

پای بر فرق هوا خواهم زدن

نفی و اثباتست اندر عاشقی

صدمه در صور بقا خواهم زدن

در دبیرستان «لا احصی ثنا»

خیمهٔ خلوت جدا خواهم زدن

گام اندر عاشقی مردانه‌وار

از ثریا تا ثرا خواهم زدن

آه کاندر کار دل هر ساعتی

همچو موسی با عصا خواهم زدن

کم عیاران سرای ضرب را

نقد بر سنگ صفا خواهم زدن

همچو ایوب از برای مصلحت

دست در صبر و بلا خواهم زدن

بر لب دریای قهر از بوی لطف

بانگ بر خوف و رجا خواهم زدن

کم‌زنان را بر بساط نیستی

پای همت بر قفا خواهم زدن

از برون عالم جان و خرد

لاف تسلیم و رضا خواهم زدن

زخمهٔ اخلاص اندر صدر جان

بر نوای لا الا خواهم زدن

طرف دولت از برای بندگی

بر دوال کبریا خواهم زدن

تیر توفیق از کمان اعتقاد

بر دل کام و هوا خواهم زدن

کفر و دین را در مقام نیستی

بر نوای بی‌نوا خواهم زدن

خویشتن را در مصال «قل کفی»

بر صف اهل رضا خواهم زدن

هم چو مستان در صف میخوارگان

نعرهٔ «انی ارا» خواهم زدن

ای سنایی با ثنایی هر زمان

چنگ در آل عبا خواهم زدن

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷ای یار مقامر دل پیش آی و دمی کم زن
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۸ - موعظه در وصول به عالم لاهوتچو مردان بشکن این زندان یکی آهنگ صحرا کن
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹رحل بگذار ای سنایی رطل مالامال کن
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۰ای سنایی قدح دمادم کن
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱ - دعوت به آزادگی و عدالت‌خواهیای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲ - منع کبر و غرور و مذمت دنیاای دل ار در بند عشقی عقل را تمکین مکن
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳ - در حکمت و موعظتای مُنَزّه ذات تو «عَمّا یَقولُ الظّالِمون»
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ - در تمجید و توحید حضرت باریایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.